- بای بک، بیر میللتین سسی - http://www.baybak.com -

ياشاسين آذربايجان - Long live Azerbaijan

نوشته روشني بيك و جوابيه تقي اراني به آن - مئهران باهارلي

بای بک، آذربايجان | باشگؤن, ۲۱-ي دوندوران , ۱۱۰۰۸ اینجی ایل, چولا ۰۴:۲۶ [گ.ؤ] | فارسجا, یازی و قوشوق

. دولت عثماني و تركهاي ايران در اوائل قرن بيستم

در اواخر قرن نوزده و اوائل قرن بيستم، دولت عثماني سياستهاي عمدتا بسيار درستي را در مقابل تركان ايران و آزربايجان جنوبي و در دو محور دولت تركي-آزربايجاني قاجار و توده مردم تركزبان ساكن در ايران اتخاذ كرده است. محورهاي اساسي اين سياستها عبارت بودند از:


دولت عثماني و تركهاي ايران در اوائل قرن بيستم

در اواخر قرن نوزده و اوائل قرن بيستم، دولت عثماني سياستهاي عمدتا بسيار درستي را در مقابل تركان ايران و آزربايجان جنوبي و در دو محور دولت تركي-آزربايجاني قاجار و توده مردم تركزبان ساكن در ايران اتخاذ كرده است. محورهاي اساسي اين سياستها عبارت بودند از:

١-كوشش براي ايجاد شعور ملي و سرعت دادن به تشكل ملي تركزبانان در سراسر ايران شامل شمال غرب، جنوب و شمال شرق آن، ايجاد “ملت” ترك از تركزبانان آزربايجاني پراكنده در ايران و قفقاز، سعي براي ايجاد مفهوم “وطن” آزربايجاني در ميان تركان ساكن در شمال غرب ايران

٢-سعي در جهت بهبود و تعميق روابط همه جانبه بين دولت عثماني و دولت قاجار به عنوان دو آخرين دولت بازمانده ترك در تاريخ. هر دو اين دولتها در آغاز قرن بيستم معروض به سياستهاي توسعه طلبانه و تجاوزات نظامي دول امپرياليستي اروپائي-مسيحي بريتانيا، روسيه و … بوده اند.

٣-سعي در گسترش آزاديهاي اجتماعي، جريان دمكراسي خواهي و عدالت طلبي در ايران از طريق حمايت مستقيم از رفرمهاي دولت قاجاري و حمايت غير مستقيم از حركت مشروطه خواهي از قبيل دادن پناهندگي و مامن دادن به سيل روشنفكران و ناراضيان ايراني اعم از فارس و ترك و …. و مجوز دادن به نشريات مشروطه خواه متعدد در خاك عثماني از قبيل اختر، و در نهايت شركت عملي دسته جات مسلح مجاهدين عثماني در حركت مشروطه از طريق آموزش نظامي مجاهدين ترك آزربايجاني حتي بعضا شركت مستقيم در برخي از نبردها.

٤-سعي در از بين بردن خرافات اسلامي و در راس آنها تفرقه و دشمني سني-شيعي و كوشش براي بوجود آوردن اتحاد و جبهه مسلمانان از هر فرقه و مذهب در مقابل اتفاق دولتهاي استعماري مسيحي اروپائي-غربي

٥-كوشش براي بسيج توده هاي ترك در آزربايجان جنوبي و ايجاد حس مقاومت در آنها براي مقابله با دستجات و شبه نظاميان ارمني-آسوري كه در دهه دوم قرن بيستم در مناطق غربي آزربايجان جنوبي دست به كشت و كشتار تركان و غصب و الحاق سرزمينهاي تركي-آزربايجاني زده بودند.

قابل ذكر است كه پس از فروپاشي دولت عثماني، اتحاد استراتژيك نخبگان سياسي و نظامي عثماني با تركان ايران نيز از هم گسست. با روي كار آمدن آتاترك و ايجاد جمهوري تركيه، دولت جديد اين كشور پس از تلاشي ناكام براي بازگرداندن احمد شاه قاجار به تخت سلطنت، به متحد حاكميت قوم فارس در ايران يعني رژيم پهلوي تبديل گرديد. اين اتحاد بعدها بويژه پس از تاسيس جمهوري اسلامي و به روي كار آمدن جريانات منسوب به اسلام سياسي در تركيه به اتحادي استراتژيك بين دولت تركيه و بنيادگرايان فارس حاكم بر ايران مبدل شده است.

كج فهمي و اپيدمي خودزدني نخبگان ترك ايران

علاوه بر افراطيون فارس و ارمني، كج فهمي مواضع مترقي و بسيار مثبت دولت عثماني نسبت به تركان ايران، پي نبردن به اهميت استراتژيك آن براي آزربايجان جنوبي، بي كفايتي در بكار بردن اين فرصت طلائي نادر بدست آمده در راستاي منافع ملي تركان ايران و آزربايجان جنوبي، و در مقياس كلي اپيدمي از خودبيگانگي و خودزني در ميان نخبگان و روشنفكران ترك ايران و آزربايجان در دهه هاي آخر قرن نوزده و اوائل قرن بيست، در ميان بسياري از شخصيتهاي امروز مقبول شمرده شده نيز مشاهده مي شود. به عنوان نمونه شيخ محمد خياباني و حركت تحت رهبري وي موسوم به آزادستان به دام اين اپيدمي خودزني گرفتار آمده اند. چنانچه سران اين حركت، كه بر اساس منابع و مدارك موجود از منافع ملي ملت ترك و وطن آزربايجاني و ارزش تاريخي سياستها و حمايتهاي عثماني درك درستي نداشته و يا از آن عاجز بوده اند، گام به گام به سياستهاي ضد تركي و ضد آزربايجاني خود افزوده و در نهايت در نشستي، داوطلبانه تصميم به فارسي نويسي و رسمي نمودن اين زبان بيگانه در مكاتبات خود گرفته اند (اين تدبير در هر مقياسي مي تواند عملي خيانت آميز تلقي شود). دمكراتهاي تبريز در جريان كشتار تركان غرب آزربايجان توسط ارمنيان و آسوريها، در خبطي تاريخي جانب دسته دوم را گرفته و بر عليه توده ترك مقاومت كننده شهرهاي اورميه و خوي و سلماس و … و ارتش رهائي بخش عثماني موضع گرفته اند. رهبران حركت آزادستان بدين نيز اكتفا ننموده به اتخاذ سياستهاي غيردوستانه با دولت تازه تاسيس جمهوري خلق آزربايجان در قفقاز جنوبي اقدام نمودند (اين امر باعث هجو خياباني در كاريكاتورهاي نشريه ملانصرالدين شد) و نام آزربايجان را با كلمه اي فارسي-ارمني (آزاديستان) عوض نمودند. اين سياستها صرفا در راستاي ايرانيگري محض و تركي ستيزي صرف قابل توجيه اند. (حركت خياباني- آزادستان، بنا به مدارك و شواهد موجود اساسا قائل به وجود ملتي به نام ترك و وطني بنام آزربايجان و يا در صدد ايجاد دولت ملي و يا استفاده از حق تعيين سرنوشت براي تركان ايران و آزربايجان نبوده است. اما واقعيت آن است كه اين جنبش، به دليل تقابل روز افزون خود با دولت مركزي ايران، به روند واگرائي آزربايجان جنوبي از ايران از طريق ايجاد تاريخي مستقل و جدا از ساير مناطق ايران براي آن كمك نموده و در نتيجه به شكلي ناخواسته، نقشي مثبت در روند ملت شوندگي ملت ترك و وطن شدن آزربايجان بازي نموده است).

پديده نخبگان ترك و آزربايجاني نژادپرست و از خود بيگانه

دسته ديگري از شخصيتهاي آزربايجاني در پايان قرن نوزده و آغاز قرن بيستم وجود دارند كه حتي اگر شده به شكلي ناخواسته نيز هيچ نقش مثبتي در روند ملت شوندگي تركان و وطن شدن آزربايجان نداشته اند. افزون بر آن بسياري از اينگونه اشخاص آگاهانه بر عليه ملت ترك و وطن آزربايجاني حركت نموده و نقشي كليدي در ايجاد آنچه نژادپرستي آريائي، شونيسم و برتري طلبي فارسي، استعمار فارسي، توسعه طلبي فارسي و …. خوانده مي شود داشته اند. اين افراد نه تنها باعث گرديده اند كه ناسيوناليسم فارسي از همان آغاز خصلتي ضد ترك و ضد آزربايجاني، ديگرستيز و نژادپرستانه داشته باشد، بلكه سبب شده اند كه در عرصه سياست فارس، هم راست فارس، هم چپ فارس و هم نيروهاي ديني-مذهبي فارس به شدت به بيماري توسعه طلبي-استعمار فارسي و نژادپرستي آريائي آلوده گردند. اينگونه افراد اصلا ترك و آزربايجاني، نه تنها دشمن ملت و وطن خود، بلكه دشمن همه ملل و سرزمينهاي ملي در ايران اند و مسئوليتي انكار ناپذير و غير قابل بخشش در تيره روزي و بدبختي امروزي ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران امروز دارند. ميرزا فتحعلي آخوندزاده، جلال الدين ميرزا قاجار، تقي زاده (كاوه- برلين)، حسين كاظم زاده (ايرانشهر-برلين)، محمود افشار (آينده)، احمد كسروي، رضازاده شفق، بعدها خليل ملكي، و …. همه از اين خيل اند. بويژه احمد كسروي الهام بخش راست فارس و تقي اراني الهام بخش چپ فارس در ايده هاي نژادپرستانه آريائي، برتري طلبانه و تهاجمي بر عليه تركان و آزربايجان بوده اند. متاسفانه پديده نخبگان ترك آزربايجاني هويت زدائي شده، تاكنون از سوي روشنفكران ترك و آزربايجاني به صورت نمونه هاي منفرد و شخصي پذيرفته شده و به صورتي جرياني ريشه دار و منحرف در ميان نخبگان از خود بيگانه ترك و آزربايجاني به عنوان عارضه جانبي روند آسيميلاسيون تركان ايران، بررسي، آسيب شناسي و نقد نشده است.

تقي اراني ماركسيست پان ايرانيست و آسيب شناسي چپ سراسري-فارس

دكتر تقي اراني از نمونه هاي بسيار معدود اشخاصي است كه نژادپرستي را با ماركسسيم در هم آميخته است. وي بر خلاف آنچه كه تبليغ شده (به عنواني دانشمندي مترقي، انترناسيوناليست، ضد استعماري، وطن پرست، غيروابسته و …. )، پدر كمونيسم سراسري-فارسي در ايران بر اساس نژادپرستي آريائي و مليتگرائي افراطي فارسي، استعمار و توسعه طلبي فارسي و وابسته به دولت روسيه-كمينترن است. دو مقاله اراني در باره آزربايجان بنامهاي “زبان فارسي در آزربايجان”، “آزربايجان يا يك مساله مماتي و حياتي براي ايران” در ميان نژادپرستانه ترين، ضد علمي ترين و ضد انساني ترين نوشته هاي حامل سخيفترين انديشه هاي ضد ترك و ضد آزربايجاني تحرير شده در تاريخ ايران اند. دولت شوروي و چپ فارس در سنت تحريف و جعل تاريخ و اسطوره سازي، داستان پردازي و شخصيت پرستي، مانند بسياري از شخصيتهاي معاصر تاريخ ايران و آزربايجان، از اراني نيز سيمائي به شدت غير واقعي آفريده اند. اينها از يك سو در باره شخصيت علمي وي غلو و اغراق نموده بزرگنمائي كرده و وي را كه صرفا شخصي تحصيل كرده بود به عنوان فردي دانشمند معرفي و فيلسوف و …. نموده اند، و از سوي ديگر به تطهير وي از انديشه هاي نژادپرستانه اش پرداخته اند. بنا به اين منابع، اراني كه كلا هفت سال در آلمان اقامت داشته و در سومين سال اقامت خود در اين كشور، نژادپرستي آريائي قهار و افراطي بوده است، گويا يك سال بعد از آن با چرخشي ١٨٠ درجه اي تبديل به ماركسيستي آتشين شده و از باورهاي نژادپرستانه يك سال پيش خود دست برداشته است. حال آنكه هيچگونه مدرك و سندي بر صحت اين ادعا و يا در واقع داستان وجود ندارد و تمام آنچه در باره عدول اراني از عقايد نژادپرستانه پان ايرانيستي و شونيسم فارسي خود در سالهاي آتي عمر خود گفته مي شود، بي پايه و تحريف صرف و بازنويسي تاريخ است. (تجربه تطهير اراني از عقايد نژادپرستانه و ضد تركي خود توسط چپ فارس و دنباله روهاي آزربايجاني آنها توسط تحريف و جعل و اختراع داستانهاي بي پايه، تبديل به سنتي جاافتاده در ميان جريان چپ در ايران – اعم از فارس و ترك - شده است. اين روش عينا در مورد كتاب “آذربايجان و مساله ملي” تاليف شاعر اوختاي-چريك فدائي عليرضا نابدل نيز بكار گرفته شده است. عده اي بدون هيچگونه سند و مدرك قابل قبولي ادعا نموده اند كه مولف اين كتاب ضد تركي و ضد آزربايجاني، حميد اشرف است).

واقعيت آن است كه اراني هرگز نژادپرستي در كل و نژادپرستي آريائي در خاص و نقش اين دو در ناسيوناليسم ايراني-فارسي و يا گذشته خود در ارتباط با آنها را نقد ننموده است. نژادپرستي آريائي هوسي زودگذر و امري جزئي نيست، در تاريخ معاصر ايران سابقه اي ديرين و ريشه هاي عميق دارد و علاوه بر آن از اركان ناسيوناليسم فارسي موسوم به ناسيوناليسم ايراني در كشور كثيرالمله ايران است. اين نژادپرستي از بنيانهاي دولت پهلوي به عهد رضا شاه نيز بوده است. بي هيچ ترديدي عدم نقد نژادپرستي آريائي و نقش آن در ناسيوناليسم ايراني-فارسي و چپ فارس و يا شكل گيري و رفتارشناسي دولت پهلوي و نيز در گذشته اراني از سوي وي، ناشي از فراموشي و سهل انگاري و نبود وقت و …. نيست. بلكه بدين سبب است كه اراني مشكلي با نژادپرستي آريائي و ناسيوناليسم برتري طلب فارسي نداشته و يا اساسا ملتفت وجود و يا اهميت مساله اي بنام نژادپرستي در ايران كثيرالمله و وزنه و سنگيني آن در پيدايش و بقا دولت پهلوي، حتي كثيرالملگي ايران نبوده است. وي مشكلي با نژادپرستي آريائي نداشته زيرا شخصيتي به شدت الينه شده و فارسزده بوده است.

اراني جوابيه نژادپرستانه خود به روشني بيگ را (”آزربايجان يا يك مساله مماتي و حياتي در ايران”) تنها دو روز پس از انتشار مقاله روشني بيك، هنگامي كه ٢٢ سال داشته به قلم آورده است. اراني دليل عجله در نوشتن اين جوابيه را “مسئوليت وجداني براي بيان حقيقت و جلوگيري از صحيح پنداشته شدن اين ادعاهاي باطل از سوي عده اي به سبب جهل و ناداني” عنوان كرده است: “ولي نظر به اينكه ممكن است بعضي از روي جهل و ناداني ادعاهاي باطل آنها را صحيح پندارند، ما خود را وجدانا مسئول مي دانيم كه از بيان حقيقت خودداري ننموده و در جواب بعضی از مقالات آنها عقائد خود را به معرض اطلاعات عموم بگذاريم (تقي اراني)”. اما جالب توجه است اراني كه در مدت پانزده سال پس از نوشتن مقاله نژادپرستانه و شونيستي خود (”آزربايجان يا يك مساله مماتي و حياتي براي ايران”) تا آخر عمر خود، فرصتي براي نوشتن نقدي كوتاه بر انديشه هاي نژادپرستانه و ضد تركي و ضد آزربايجاني خود پيدا ننموده، هيچگونه “مسئوليت وجداني براي بيان حقيقت و جلوگيري از صحيح پنداشته شدن ادعاهاي باطل نژادپرستانه آريائي، شونيستي فارسي و ضد تركي خود از سوي عده اي به سبب جهل و ناداني” حس نكرده است. من حيث مجموع مي توان گفت كه تقي اراني از نحله شخصيتهاي ترك و آزربايجاني به شدت از خود بيگانه شده مرتجع و ضدانترناسيوناليست بوده و مبلغ نژادپرستي آريائي، ناسيوناليسم افراطي فارسي، تركي ستيزي و سياستهاي فارسسازي دولتي و استعماري فارسستان براي آسيميلاسيون تركهاي ايران، ملتي كه خود منسوب به آن بوده است مي باشد. به همه حال، بويژه بر چپ ترك و آزربايجاني است كه به جاي داستان سازي، جعل تاريخ و تحريف آن، پديده نخبگان و شخصيتهاي از خود بيگانه مرتجع ترك و آزربايجاني مانند اراني را كالبد شكافي، نقد، افشا و طرد نمايند.

روشني بيك دوست حقيقي تركان ايران و آزربايجان جنوبي

مقاله آزار دهنده اراني در دفاع از نژادپرستي آريائي و ضرورت امحا ملت و زبان و فرهنگ ترك در ايران بنام “آزربايجان يا يك مساله مماتي و حياتي براي ايران” در پاسخ به نوشته يك شرقشناش برجسته ترك عثماني به نام “روشني بيك” به تحرير در آمده است. روشني بيك، يكي از محققين و ژورناليستهاي برجسته عثماني و از دوستان حقيقي ملت ترك ساكن در ايران و وطن آزربايجان جنوبي در آغاز قرن بيستم است. تحليلها و آناليزهاي وي در باره خاورميانه و ايران كه قريب به يك صد سال پيش نوشته شده اند بسيار كارشناسانه، دقيق، منطقي و محكم اند و درستي آنها را تاريخ در سالها و دهه هاي آتي و يك به يك به اثبات رسانيده است. در زير يكي از نوشته هاي وي در پاسخ به دو آزربايجاني ايراني ساكن در عثماني آورده شده است. اين دو آزربايجاني ايراني از خود بيگانه شده و فارسزده، در نامه خود به روزنامه وطن، منكر ترك بودن خود و تركان آزربايجان شده و آريائي بودن آنها را ادعا كرده بودند. آنچه كه روشني بيك در جوابيه كوتاه خود به اين دو شخص به قلم آورده، مانند ديگر نوشته هاي وي از منطقي آهنين برخوردار بوده، امروزه نيز عينا درستي خود را حفظ كرده است. سطر سطر جوابيه روشني بيك كه از سر دانائي و وقوف و پختگي سياسي نوشته شده، آكنده از محبت و احترام زايد الوصف وي نسبت به تركان و وطن آزربايجاني است. در مقابل، جوابيه فوق العاده سست و سطحي و اساسا نامربوط تقي اراني به اين نوشته، از سر ناداني و فقدان منطق و خامي و پريشان انديشي بر قلم رفته و نشانگر عمق كينه و نفرت وي به ملت ترك و وطن آزربايجاني يعني ملت و وطن خود اراني دارد. اراني از آنجائيكه سواد نوشتاري-ادبي تركي نداشته و صرفا با تركي محاوره اي آشنا بوده است، آشكارا ملتفت نوشته كوتاه و بسيار واضح روشني بيگ نشده و به طرح و رد مطالب و نكاتي كه اصلا روشني بيگ آنها را مطرح نكرده و يا از آنها دفاع ننموده پرداخته است. اين جوابيه نشان مي دهد كه وي بر خلاف بيوگرافي نويسهاي توده اي كه از وي دانشمندي فارسي، تركي، عربي، روسي، فرانسوي، آلماني و ، …. غيره دان و استاد زبانهاي شرقي به شمول تركي ساخته اند، از خواندن و فهميدن يك متن ساده به تركي ادبي نيز عاجز بوده است.

جواب اراني به روشني بيگ

تا آنجائيكه من مي دانم تاكنون نوشته اي از روشني بيك در ايران و يا به زبان فارسي منتشر نشده است. محققين و ناسيوناليستهاي فارس كه خود هرگز نوشته اي از روشني بيك را نخوانده اند، ادعا مي كنند كه وي شخصي “پان تركيست” و “خيال پرست” است (توركولوق برجسته دكتر جواد هئيت نيز در مقاله خود بنام “نقدي بر كتاب روشنفكران آذري و هويت ملي و قومي تاليف علي مرشدي زاد”، به عللي كه بر من نامعلوم است از روشني بيگ با صفات “پان تركيست معروف” و “خيال پرست” ياد كرده است). با اينهمه تنها چيزي كه در نوشته تقديم شده روشني بيك، اثري از آن ديده نمي شود، پان تركيسم و خيالپرستي است. روشني بيك در اين نوشته به غايت واقعگرايانه خود، از پايمال شدن حقوق ملي ملت ترك در ايران توسط استعمار فارسي سخن مي گويد. وي بر عليه سياستهاي فارسسازي در ايران هشدار مي دهد، و نويد رهائي تركان ايران و آزربايجان جنوبي در آينده نزديك را مي دهد.

اما از ديگر سو، جوابيه دكتر تقي اراني به روشني بيك، علاوه بر آنكه نمونه كلاسيك پريشان گوئي است، نوشته اي تماما نژادپرستانه، شونيستي و ارتجاعي است. اراني در مقاله خود به تحقير ملت ترك پرداخته وي را بي تمدن و وحشي مي خواند، از مفاهيم خيالي اي مانند “روح ايراني، نژاد ايراني، نژاد آريان، تمدن ايراني، آريانهاي دنيا، خون ايراني پاك، احساسات ايراني، ايراني هاي پاك، شرافت ايراني، نژاد مغول، ….” سخن مي گويد. وي كه اسير حس خود بزرگبيني اما از نوع فارسي آن شده است ادعا مي كند كه “ترك‌ها وقتي كه به ايـران آمدند وحشي بودند و ايراني‌ها آنهار ا به مذهب اسلام درآورده،‌ لباس تمدن را به تن آن‌ها پوشاندند و تنها ملتي كه به اين قوم وحشي تمدن را آموخت ايراني‌ها بودند. بنا بر اين افراد حق‌شناس ترك بايد حقوق ايرانيان را همواه در نظر داشته و در جاده تمدن، آن‌ها را استاد خود بدانند”. اراني همچنين ادعا مي كند كه “يك نفر آذربايجاني، ترك شدن را براي خود ننگ مي‌داند….. نسبت ترك دادن به يك نفر ايراني، ظلم صرف است….. بعضي از اشخاص بي‌اطلاع بـا اطلاق اسم ترك به عده‌اي از ايراني‌ها، آن‌ها را ننگين كنند- تقي اراني”. وي با اين سخنان، شدت نفرت از خود و عمق حس حقارت خويش را به نمايش مي گذارد.

اراني در مقاله مذكور، همچنين ناآگاهي عميق خود از تاريخ و جغرافياي ملي و زباني منطقه را به نمايش مي گذارد. چنانچه او زبانهاي كاملا جداگانه “تاتي” را با زبان “فارسي” مخلوط كرده و ادعا مي كند “در قفقاز هم فارسي تكلم مي‌كنند”، حال آنكه در قفقاز احدي بومي متكلم به زبان فارسي وجود نداشته و ندارد. اراني زبان تركي را نيز با زبان كاملا جداي مغولي كه روشني بيك در نوشته خود اصلا به آن اشاره اي نكرده يكي شمرده و مي گويد: “اگر اين آثار از روح ترك و نژاد مغول است، چرا در مغولستان وطن مباركشان چند عدد از اين شاهكارها نكرده‌اند”. تقي اراني در پايان مقاله خود در توصيه اي به غايت ارتجاعي براي نابود كردن رسمي و سيستماتيك زبان و فرهنگ تركي در ايران به دولت رضاخان رهنمود داده و از دولت ايران مي خواهد كه “بايد افراد خير‌انديش ايراني فداكاري نموده و براي از بين بردن زبان تركي و رايج كردن زبان فارسي در آذربايجان بكوشند. مخصوصا وزارت معارف بايد عده زيادي معلم فارسي زبان بدان نواحي فرستاده، كتب و رساله‌ها و روزنامجات مجاني و ارزان در آن‌جا انتشار دهد و خود جوانان آذربايجاني بايد جانفشاني كرده، متعهد شوند تـا مي‌توانند زبان تركي تكلم نكرده، به وسيله تبليغات عاقبت وخيم آن را در مغز هر ايراني جاي‌گير كنند”.

در زير نخست ترجمه نوشته روشني بيك به نامه دو آزربايجاني به زبان فارسي، سپس به تركي آزربايجاني و با رسم الخط فونئتيك سؤزوموز و در آخر به تركي عثماني با دو رسم الخط اصلي عربي و به لاتين داده شده است. (كلمات داخل پارانتز ( ) از آن روشني بيك، و اضافات داخل كروشه [ ]، از آن من است). لينك جواب اراني (آزربايجان يا يك مساله مماتي و حياتي براي ايران) در جواب نوشته روشني بيك نيز چنين است:

([1] www.mahmag.org…).

“پاسخ به اعتراض دو آزربايجاني

روشني بيك، ٢٨ آگوست ١٩٢٤

روشني بيك، از ترك بودن آزربايجان، از تائيد اين واقعيت توسط علم بشر، تاريخ و ميراث تاريخي موجود، و از احتمال وجود اشخاص منفرد فارس شده [در ميان تركان ايران] سخن مي گويد.

روشني بيك، متخصص امور خاورميانه، جواب زير را در پاسخ به نامه اعتراضي به امضاي دو تن كه به اداره نشريه مان رسيده است مي دهد:

اولا به خاطر آنكه در امضاي خود، اعلام كرده ايد كه از اعضاي “كلوب نژاد ايراني” [در تركيه] هستيد، سپاسگذارم. زيرا در سايه شما، مطلع گشتيم كه در وطنمان، علاوه بر موسسه “دبستان ايرانيان” كه مشغول به فارس ساختن كودكان ترك آزربايجاني است، كلوبي نيز وجود دارد كه در همان استقامت مشغول به فعاليت است.

از اين ادعاي شما كه در ضمن آزربايجاني بودن از نسل “آريائيها” هستيد، به هيچ وجه شگفت زده نشدم. البته فارس ساختن دو نفر ترك توسط كابوس فارسي چند قرنه، چيز فوق العاده اي نيست. به پيش رانده شدن اين ادعا نه تنها از سوي دو نفر، حتي از سوي دو هزار نفر از ميان چهار ميليون ترك نيز، مساله بزرگي نيست. ارقام دو و دو هزار در مقابل رقم چهار ميليون، آنقدر كوچكند كه ارزش به جدي گرفته شدن را نيز ندارند.

محض تسلي خاطرتان اين را نيز بگويم كه جميع عقلاي فارس هم، ادعا مي كنند كه تركان ايران اصلا فارس بوده و از سوي مغولان و به زور ترك گرديده اند. اما ادعاي اينگونه اشخاص و نيز كساني مانند شما كه مليت خود را انكار نموده ايد، چيزي به جز ناله اي مايوسانه در مقابل علم، تاريخ و حقيقت نيست.

به همان اندازه كه پوشاندن خورشيد با گِل بعيد است، فارسسازي چهار ميليون ترك كه مشت خود را بر عليه تحكم فارسي گره زده اند نيز، آنهم در مجاورت تركيه محال است. علم بشر، هيچگونه فارسيتي [نشاني از فارس بودن] در شمال غرب ايران امروز را به خاطر ندارد.

“قيزيل اؤزه ن” و رودخانه هايي مانند آن كه در اين سرزمين روانند، همواره به عنوان ترك جاري بوده اند. “قاراجاداغ” و سلسله كوههاي عظيمي مانند آن، هرگز عجميت [فارس بودن] را نپذيرفته اند. ويرانه “گؤي مسجيد” كه بسان تاج تمدن در تبريز قرار دارد، يك ميراث قديمي ترك است. همچنين “ارك” تبريز كه با قامت بلندبالاي خود، بر وطن ترك نظاره مي كند، شاهدي جاويدان از اجداد شريف ترك مي باشد. “سولطانييه مسجيدي” (در شرق زنجان) كه باعث اعجاب متخصصان آثار باستاني گرديده، باز شاه اثري از تركيت كبير است. “مراغه” و شهرهاي قديمي مشابه آن، با همه بناها و همه آثارشان، شهرهائي ترك اند.

والحاصل، امروز وطني بزرگ كه در زير كابوس فارسي در تضرع است، با هر ذره اش و با چهار ميليون ملت خويش، سرتاسر ترك است. حتي فارسهائي كه شما آنها را مدح نموده ايد، هنگام سركوب اين ملت نجيب و در مقام تحقير وي، به او با نام “تركِ …” خطاب مي كنند.

آقايان!

شما با انكار مليت خود، حداكثر مجازات را به خود داديد. زيرا ساقط شدن از مليت شريف ترك، فلاكتي بزرگ است. با اينهمه شما از صلاحيت انجام همچو كاري برخوردار هستيد. اما فارس سازي وطني بزرگ و چهار مليون ترك نجيب و با ناموس، نه تنها خارج از قدرت افرادي مانند شما، بلكه بيرون از توان همه دنياست.

از شما مي پرسم: آيا مي توانيد ميليونها اسم تركي را در وطني كه به بزرگي نصف آناطولي [تركيه] است، [با نامهاي فارسي] عوض كنيد؟ آيا مي توانيد زبان، وجدان و خون چهار ميليون انسان را كه در آن سرزمين مي زيند، تغيير دهيد؟ آيا مي توانيد هزاران ابنيه [تاريخي ترك] را تخريب كنيد؟ همچنين آيا مي توانيد صفحات درخشان خاندانهاي بي شمار ترك كه در قرون متمادي در آنجا سلطنت نموده اند را از تاريخ جهان حذف كنيد؟ و در نهايت، آيا مي توانيد ميليونها بلبل ترك را كه [به تركي] در اين وطن ترك آواز سر مي دهند خاموش سازيد؟

نه خير آقايان!

عصر ما، عصر مليت است. انسانها امروز “الله، من و حق من” گفته فرياد مي كشند. اين صدا را، حتي سلاحهاي هراسناكي كه آتش و مرگ فرو ميريزند نيز نمي توانند خفه كنند. براي شما مژده اي دارم: اين تركان [ايران] در آينده اي بسيار نزديك، از اسارت رسته، آزاد و خوشبخت خواهند شد.

در نامه تان از روابط دوستانه دو ملت (يعني ايران و تركيه) بحث نموده و از مختل شدن آن مي نويسيد. نيك بدانيد كه اينگونه تعبيرها صرفا مي تواند در افواه مقامات رسمي جايي براي خود پيدا كند. شما كابوسي كه چهار ميليون ترك تحت اسارت خود را به فرياد در آورده را نمي توانيد محبوب هيچ تركي [ترك تركيه اي] بكنيد. تا زمانيكه صداي ناله و زاري خواهران و برادران ما به گوشمان مي رسد، قدرت ستمگري كه آنها را به فرياد واداشته، علاوه بر آنها دشمن منفور ما نيز خواهد بود.

و اما در باره نظر مساعد افكار عمومي ايران نسبت به تركيه در سالهاي جنگ جهاني [اول] و جنگ استقلال [تركيه]؛ با اجازه شما چهره واقعي اين حادثه را در مقالات آينده مان بيان خواهيم ساخت. زيرا ما، با صفت شخصي كه نزديكترين روابط را داشته در محل خود شاهد وقايع مذكور بوده ايم.

اين را نيز علاوه كنم كه اينجا تركيه است. در اينجا صرفا انسانهائي مي توانند احترام ببينند كه تركها و تركيت را عزيز شمارند. هرگاه گستاخاني كه قصد تعرض به تركان، تركيت و عشق بدانها را دارند نيز وجود داشته باشند، ما را با آنها رفتاري به جز ابراز نفرت و خوار شمردنشان نخواهد بود.

روشني

روزنامه وطن

٢٧ محرم ١٣٤٣، ٢٨ آگوست ١٩٢٤، چهارشنبه، صفحه ٢”

ايكي آزربايجانلي`نين ائعتيراضلارينا جاواب

روشني بك، ايران آزربايجاني`نين تورك اولدوغونو، عئلم-ي بشرين، تاريخين، مووجود آبيداتين بونو تاييد ائتديييني، فارسلاشميش مونفريد آداملار بولونابيله جه ييني آنلاتير

ووسطا شرق ايشلري موتخصصيصي روشني بك، مطبعه ميزه گله ن ايكي ايمضالي بر ائعتيراض مكتوبونا آتيده كي جاوابي وئرير:

اولا ايمضانيزدا، “نژاد-ي ايران كولوبو” اعضاسيندان اولدوغونوزو بيلديردييينيزدن دولايي تشككور ائديره م. چونكو بو سايه ده، وطنيميزده آزري تورك ياورولاريني فارسلاشديران “دبيستان-ي ايرانييان” [دبستان ايرانيان] موسسه سيندن باشقا، عئيني وظيفه ايله چاليشان بر كولوبون بولوندوغونو دا اؤيره نميش اولدوق.

سيزين آزربايجانلي اولماقلا برابر “آرييان” نسليندن اولدوغونوزو ايدديعا ائديشينيزه هئچ ده حئيرت ائتمه ديم. البتته بير قاچ عصرليك فارسي كابوسونون ايكي تورك`و عجمله شديرميش اولماسي بؤيوك بير شئي دئييلدير. دؤرد ميليون تورك`دن ايكي دئييل، حتتا ايكي مين كيشينين عئيني ايدديعادا بولونماسي يينه بؤيوك بير شئي دئييلدير. دؤرد ميليون رقمينين يانيندا ايكي و ايكي مين رقملري قاله آلينماياجاق قده ر كيچيك شئيلردير.

سيزه مدار-ي تسللي اولماق اوچون شونو دا سؤيله يه ييم كي: بوتون فارس عوقلاسي دا ايران آزريلري`نين عن اصل فارس اولدوغو و موغوللار طرفيندن زورلا توركله شديريلديييني ايدديعا ائتمكده ديرلر. گره ك بونلارين، گره ك سيزين كيمي ميللييتيني اينكار ائده نلرين بو ايدديعاسي، عئلم، تاريخ، و حقيقت قارشيسيندا مايوس بير انيندن باشقا بير شئي دئييلدير.

گونه شي چامورلا سيواماق نه قده ر بعيد ايسه توركييه`نين يانيندا فارس تحككومونه قارشي يومروغونو سيخميش اولان دؤرد ميليون تورك`و ده فارسلاشديرماق او قده ر ماحالدير. عئلم-ي بشر بو گونكو ايران`ين غرب شوماليسينده بير فارسليق خاطيرلامايير.

بورادا آخان “قيزيل اؤزه ن” و امثالي نهرلر داييما تورك اولاراق آخميشدير. “قاراجا داغ” و بونون كيمي موعظظم سيلسيله لر هئچ بير وقت عجملييي قبول ائتمه ميشدير. تبريزده مدنييت تاجي كيمي دوران “گؤي مسجيد” خاراباسي اسكي بير تورك آبيده سيدير. يينه تبريزده يوكسه ك بويويلا تورك وطنينه باخان ارك (سيتاده ل) يوكسه ك تورك اجداددان قالان لايموت بير شاهيددير. آثار-ي عتيقه موتخصصيصلريني حئيران بيراخان “سولطانييه مسجيدي” (زنجانين شرقينده) يينه بؤيوك توركلويون بير شاه اثريدير. “مراغه” و امثالي اسكي شهه رلر تكميل آبيده لري و تكميل ايزلرييله تورك شهه رلريدير.

الحاصيل بو گون فارسي كابوسو آلتيندا اينله يه ن قوجا بير وطن هر ذرره سييله و دؤرد ميليون ميللتييله باشدان باشا توركدور. سيزين تبجيل ائتدييينيز فارسلار بيله بو نجيب ميللتي ازه ركه ن مقام-ي تحقيرده اونا، “تورك-ي !….” دييه خطاب ائدير.

افنديلر!

سيز ميللييتينيزي اينكار ائتمكله كندينيزه اعظمي جزايي وئردييينيز. يوكسه ك تورك ميللييتيندن سوقوط بؤيوك بير فلاكت اولماقلا برابر، بونو ياپماق سيزين صلاحييتينيز داخيلينده دير. فقط قوجا بير وطني و دؤرد ميليون ناموسلو و نجيب تورك`و عجم ياپماق، يالينيز سيزين كيميلرين دئييل حتتا بوتون دونيانين قودرتي خاريجينده دير.

سيزه سورارام: آنادولو`نون ياريسي قده ر اولان بير وطنين ميليونلارجا تورك ايسميني ده ييشديره بيليرميسينيز؟ اورادا ياشايان دؤرد ميليون اينسانين ليسانيني، ويجدانيني و قانيني تبديل ائده بيليرميسينيز؟ مينلرجه آبيده ني ييخابيليرميسينيز؟ يئنه اورادا عصرلرجه سلطنت سوره ن بونجا تورك خاندانينين پارلاق صحيفه لريني دونيانين تاريخلريندن سيله بيليرميسينيز؟ و ان نهايت بو گؤزه ل تورك وطنينده اؤته ن ميليونلارجا تورك بولبوللريني سوسدورا بيليرميسينيز؟

خئيير افنديلر!

عصريميز ميللييت عصريدير. اينسانلار بوگون “آللاه، من و حاققيم” دييه باغيرير. بو سسي، آتش و اؤلوم ياغديران قههار سيلاحلار بيله سوسدورامير. سيزه موژده وئريره م: بو توركلر چوخ ياخيندا اسارتدن قورتولاجاق، حورر و مسعود اولاجاقدير.

مكتوبونوزدا ايكي ميللتين (يعني ايران و توركييه نين) موناسيبات-ي دوستانه سيندن بحث ائده ره ك بونون ايخلال ائديلمه سيني يازيرسينيز. اييي بيلينيز كي بو تعبيرلر يالنيز رسمي آغيزلاردا يئر بولابيلير. دؤرد ميليون تورك`و اسارت آلتيندا اينله ده ن بير كابوسو هئچ بير تورك`ه سئوديره مه زسينيز. قارداشلاريميزين انيني قولاغيميزا گلديكجه اونلاري اينله ده ن ظاليم قووت يالنيز كنديلرينين دئييل، بيزيم ده منفور بير دوشمنيميز اولاجاقدير.

حرب-ي عوموميده و ايستيقلال حربينده ايران`ين و ايران افكار-ي عومومييه سينين توركييه`يه اولان توججوهونه گلينجه، موساعيده نيزله بيز اونون ايچ اوزونو موتعاقيب مقاله لريميزده آنلاتاجاغيز. چونكو بيز ان ياخين بير علاقه دار صيفتييله محللينده وقاييعه شاهيد اولموش ايديك.

شونو دا علاوه ائده ييم كي: بوراسي توركييه`دير. بورادا يالنيز توركلري و توركلويو تبجيل ائده ن اينسانلار حؤرمت گؤره بيلير. توركلره، توركلويه و تورك عئشقينه تعرروض ائتمك ايسته يه ن گوستاخلار بولونورسا، اونلارا نيفرت و حقارتدن باشقا بير موعاميله ميز اولماياجقدير.

روشني

وطن يومي غزته
٢٧ محرم ١٣٤٣، چهارشنبه، صحيفه ٢
مطبعه و اداره خانه سي: استانبول، باب عالي جاده سنده نومرو ٧

İki Azerbaycanlının itirazlarına cevap

Revşeni bey İran Azerbaycanının Türk olduğunu, ilm-i beşerin, târihin, mevcut âbidatın bunu teyit etdiğini, Farslaşmış münferit adamlar bulunabileceğini anlatıyor.

Vusta Șark işleri mutehassısı Revşeni bey, matbaamıza gelen iki imzalı bir itiraz mektubuna âtideki cevabı veriyor:

Evvela imzanızda “Nejad-i İran kulubu” âzasından olduğunuzu bildirdiğinizden dolayı teşekkür ederim. Çünkü bu sâyede vatanımızda Âzeri Türk yavrularını Farslaşdıran “Debistân-i İraniyan” müessisesinden başka, aynı vazife ile çalışan bir kulubun bulunduğunu da öğrenmiş olduk.

Sizin Azerbaycanlı olmakla beraber “Ariyan” neslinden olduğunuzu iddia edişinize hiç te hayret etmedim. Elbette bir kaç asırlık Fârsi kâbusun iki Türk’ü Acemleştirmiş olması büyük bir şey değildir. Dört milyon Türk’ten iki değil, hatta iki bin kişinin aynı iddiada bulunması yine büyük bir şey değildir. Dört milyon rakamının yanında, iki ve iki bin rakamları kâale alınmayacak küçük şeylerdir. Size medar-i teselli olmak için şunu da söyleyeyim ki:

Bütün Fars ukalası da İran Âzerilerinin en asl Fars olduğu ve Moğollar tarafından zorla Türkleştirildiğini iddia etmektedirler. Gerek bunların, gerek sizin gibi milliyetini inkar edenlerin bu iddiası, ilim, târih ve hakikat karşısında me’yus bir eninden başka bir şey değildir.

Güneşi çamurla sıvamak ne kadar baid ise, Türkiye’nin yanında Fars tahakkümüne karşı yumuruğunu sıkmış olan dört milyon Türk’ü de Farslaştırmak o kadar mahâldir. İlm-i beşer bugünkü İran’ın garp şimalisinde bir Farslık hatırlamıyor. Burada akan “Kızıl Özen” ve emsalı nehirler dâima Türk olarak akmıştır.

“Karacadağ” ve bunun gibi muazzam silsileler hiç bir vakit Acemliği kabul etmemiştir. Tebrizde medeniyet tacı gibi duran “Göy Mescit” harâbesi eski bir Türk âbidesidir. Yine Tebrizde yüksek boyuyla Türk vatanına bakan “Erk” (sitadel) yüksek Türk ecdattan kalan lâyemut bir şâhittir.

Âsâr-i akika mütehassıslarını hayran bırakan “Sultaniye Mescidi” (Zencan’ın şarkında) yine büyük Türklüğün bir şâheseridir. “Marağa” ve emsalı eski şehirler, tekmil âbideleri ve tekmil izleriyle Türk şehirleridir.

Elhâsil bugün Fârsi kâbusu altında inleyen koca bir vatan, her zerresiyle ve dört milyon milletiyle baştan başa Türktür. Sizin tebcil ettiğiniz Farslar bile bu necip milleti ezerken, makâm-i tahkirde ona “Türk-i …..” diye hitap ediyor.

Efendiler! Siz milliyetinizi inkar etmekle kendinize âzami cezayı verdiniz. Yüksek Türk milletinden sukut büyük bir felaket olmakla beraber, bunu yapmak sizin selahiyetiniz dâhilindedir. Fakat koca bir vatanı ve dört milyon nâmuslu ve necip Türk’ü Acem yapmak, yalnız sizin gibilerin değil, hatta bütün dünyanın kudreti hâricindedir.

Size sorarım: Anadolu’nun yarısı kadar olan bir vatanın milyonlarca Türk ismini değiştirebilir misiniz? Orada yaşayan dört milyon insanın lisanını, vicdanını ve kanını tebdil edebilir misiniz? Binlerce âbideni yıkabilir misiniz? Yine orada asırlarca saltanat süren bunca Türk hânedanının parlak sahifelerini dünyanın târihlerinden silebilir misiniz? Ve en nihâyet bu güzel Türk vatanında öten milyonlarca Türk bülbüllerini susturabilir misiniz?

Hayır efendiler!

Asrımız milliyet asrıdır. İnsanlar bugün “Allan, ben ve hakkım” diye bağırıyor. Bu sesi ateş ve ölüm yağdıran kahhar silahlar bile susturamıyor. Size müjde veriyorum: Bu Türkler çok yakında esaretten kurtulacak, hür ve mesut olacaktır!.

Mektubunuzda iki milletin (yâni İran ve Türkiye’nin) munasibât-i dustânesinden bahs ederek, bunun ihlal edilmesini yazıyorsunuz. İyi biliniz ki bu tâbirler yalnız resmi ağızlarda yer bulabilir. Dört milyon Türk’ü esaret altında inleten bir kâbusu, hiç bir Türk’e sevdiremezsiniz. Kardeşlerimizin enini kulağımıza geldikçe, onları inleten zâlim kuvvet, yalnız kendilerinin değil, bizim de menfur bir düşmenimiz olacaktır.

Harb-i umumide ve istiklal harbinde İran’ın ve İran efkâr-i umumiyesinin Türkiye’ye olan teveççühüne gelince, musâidenizle biz onun iç yüzünü muteakip makalelerimizde anlatacağız. Çünkü biz en yakın bir alâkadar sıfatıyla mahallinde vakayıa şâhit olmuş idik.

Șunu da ilâve edeyim ki: Burası Türkiyedir. Burada yalnız Türkleri ve Türklüğu tebcil eden insanlar hürmet görebilir. Türklere, Türklüğe ve Türk aşkına taarruz etmek isteyen güstahlar bulunursa, onlara nefret ve hakaretten başka bir muamilemiz olmayacaktır.

Revşeni

Vatan yevmi gazete
27 muharrem 1343, Çarşamba, sayfa 2
Matbaa ve idarehânesi: İstanbu,l Bâbiâli caddesinde numero 7

ايكي آذربايجانلينڭ اعتراضلرينه جواب

روشني بك، ايران آذربايجاننڭ تورك اولديغني، علم بشرڭ، تاريخڭ، موجود آبداتڭ بوني تاييد ايتديكني، فارسلشمش منفرد آدملر بولونه بيله جكني آڭلاتيور

وسطي شرق ايشلري متخصصي روشني بك، مطبعه مزه كلن ايكي امضالي بر اعتراض مكتوبنه آتيده كي جوابي وئرييور:

اولا امضاڭزده، “نژاد ايران قلوبي” اعضاسندن اولديغڭزي بيلديرديكڭزدن دولايي تشكر ايدرم. چونكه بو سايه ده، وطنمزده آذري تورك ياورولريني فارسلاشديران “دبستان ايرانيان” موسسه سيندن بشقه، عيني وظيفه ايله چاليشان بر قلوبڭ بولونديغيني ده اوكرنمش اولدق.

سزڭ آذربايجانلي اولمقله برابر “آرييه ن” نسلندن اولديغڭزي ادعا ايديشڭزه هيچ ده حيرت ايتمدم. البته بر قاچ عصرلق فارسي كابوسينڭ ايكي توركي عجملشديرمش اولماسي بويوك بير شي دكلدر. درت مليون توركدن ايكي دكل، حتي ايكي بيڭ كشينڭ عين ادعاده بولونماسي ينه بويوك بر شي دكلدر. درت مليون رقمنڭ ياننده ايكي و ايكي بيڭ رقملري قاله آلنمايه جق قدر كوچوك شيلردر. سزه مدار تسلي اولمق ايچون شوني ده سويله يه يم كه:

بوتون فارس عقلاسي ده ايران آذريلرينڭ عن اصل فارس اولديغي و مغوللر طرفندن زورله توركلشديرلديكني ادعا ايتمكده درلر. كرك بونلرڭ، كرك سزڭ كبي مليتني انكار ايدنلرڭ بو ادعاسي، علم، تاريخ، و حقيقت قارشيسنده مايوس بر انيندن بشقه بر شي دكلدر.

گونشي چامورله صيوامق نه قدر بعيد ايسه توركيانڭ ياننده فارس تحكمنه قارشي يومروغني صيقميش اولان درت مليون توركي ده فارسلاشديرمق او قدر محالدر. علم بشر بو كونكي ايرانڭ غرب شماليسنده بر فارسلق خاطرلامايور. بوراده آقان “قزيل اوزه ن” و امثالي نهرلر دائما تورك اولارق آقمشدر.

“قره جه داغ” و بونڭ كبي معظم سلسله لر هيچ بر وقت عجملكي قبول اتمه ميشدر. تبريزده مدنيت تاجي كبي دوران “كوك مسجد” خرابه سي اسكي بر تورك آبده سيدر. ينه تبريزده يوكسك بوييله تورك وطننه باقان آرق [سيتاده ل] يوكسك تورك اجداددن قالان لايموت بر شاهددر.

آثار عتيقه متخصصلريني حيران براقان “سلطانيه مسجدي” [زنجانڭ شرقنده] ينه بويوك توركلكڭ بر شاه اثريدر. “مراغه” و امثالي اسكي شهرلر تكميل آبده لري و تكميل ايزلريله تورك شهرلريدر.

الحاصل بو كون فارسي كابوسي آلتنده ايڭله ين قوجه بر وطن هر ذره سيله و درت مليون ملتيله باشدن باشه توركدر. سزڭ تبجيل ايتديكڭز فارسلر بيله بو نجيب ملتي ازركن مقام تحقيرده اوڭا، “توركه !….” دييه خطاب ايدييور.

افنديلر! سز مليتڭزي انكار ايتمكله كنديڭزه اعظمي جزايي ويرديڭز. يوكسك تورك مليتندن سقوط بويوك بير فلاكت اولمقله برابر، بوني ياپمق سزڭ صلاحيتڭز داخلنده در. فقط قوجه بر وطني و درت مليون ناموسلي و نجيب توركي عجم ياپمق، يالڭز سزڭ كبيلرڭ دكل حتي بوتون دنيانڭ قدرتي خارجنده در.

سزه صورارم: آناطولينڭ ياريسي قدر اولان بر وطنڭ مليونلرجه تورك اسمني دكيشديره بيليرميسڭز؟ اوراده ياشايان درت مليون انسانڭ لسانني، وجدانني و قانني تبديل ايده بيليرميسڭز؟ بيڭلرجه آبده يي ييقابيليرميسڭز؟ ينه اوراده عصرلرجه سلطنت سوره ن بونجه تورك خانداننڭ پارلاق صحيفه لريني دنيانڭ تاريخلرندن سيله بيليرميسڭز؟ و ان نهايت بو كوزل تورك وطننده اوته ن مليونلرجه تورك بلبللريني صوصدورا بيليرميسڭز؟

خاير افنديلر!

عصريمز مليت عصريدر. انسانلر بوكون “الله، بن و حقم” دييه باغرييور. بو سسي، آتش و اولوم ياغديران قهار سلاحلر بيله صوصدوراميور. سزه مژده ويرييورم: بو توركلر چوق ياقينده اسارتدن قورتولاجق، حر و مسعود اولاجقدر.

مكتوبڭزده ايكي ملتڭ [يعني ايران و توركيانڭ] مناسبات دوستانه سندن بحث ايدرك بونك اخلال ايدلمه سني يازييورسڭز. ايي بيلڭز كه بو تعبيرلر يالڭز رسمي آغزلرده ير بولابيلير. درت مليون توركي اسارت آلتنده ايڭله تن بر كابوسي هيچ بر توركه سه وديره مزسڭز. قرداشلريمزڭ انيني قولاغمزه كلدكجه اونلري ايڭله تن ظالم قوت يالڭز كنديلرينڭ دكل، بزم ده منفور بر دشمنمز اولاجقدر.

حرب عموميده و استقلال حربينده ايرانڭ و ايران افكار عموميه سنڭ توركيايه اولان توجهنه كلنجه، مساعده ڭزله بز اونڭ ايچ يوزيني متعاقب مقاله لريمزده آڭلاته جغز. چونكه بز اڭ يقين بر علاقه دار صفتيله محلنده وقايعه شاهد اولمش ايدك.

شوني ده علاوه ايده يم كه: بوراسي توركيادر. بوراده يالڭز توركلري و توركلكي تبجيل ايدن انسانلر حرمت گوره بيلير. توركلره، توركلكه و تورك عشقنه تعرض ايتمك ايسته ين كستاخلر بولونورسه اونلره نفرت و حقارتدن بشقه بر معامله مز اولمايه جقدر.

روشني

وطن يومي غزته
٢٧ محرم ١٣٤٣، چهارشنبه، صحيفه ٢
مطبعه و اداره خانه سي: استانبول، باب عالي جاده سنده نومره ٧

BayBak, All about a Nation٫بير ميللتين سسي
پایلاش | پرینت
بعضی عکسلر خبره باغلی اولمایا بیلیر. لطفا دیقتتلی اولون

بورا باغلي يازيلار:

گوروش کاپانیبدی


http://www.baybak.com بای بک سایتیندان پرینت اولوب
http://www.11008.baybak.com/il_11008_say_2406.azr یازینین اینترنت آدرسی

azeribaybak[at]gmail.com

یازیده ایشه آلینان اینترنت آدرسلری
[1] www.mahmag.org…: http://www.mahmag.org/farsi/reviews.php?itemid=1292