- بای بک، بیر میللتین سسی - http://www.baybak.com -

ياشاسين آذربايجان - Long live Azerbaijan

چگونه می­توان به حق جمعی تحصیل به زبان مادری رسید؟ - عليرضا فرشي

بای بک، آذربايجان | تُزگؤن, ۲۸-ي قئزاران , ۱۱۰۰۸ اینجی ایل, چولا ۰۰:۳۲ [گ.ؤ] | فارسجا, یازی و قوشوق

. (توضيح: بحث زبان مادري و رسميت داشتن آن يکي از مواردي است که اکثر نويسندگان را دچار اشتباه مينمايد. اگر ملتي حق تعيين سرنوشت خود و يا به نوعي حق حاکميت خود را در دست داشته باشند٫ زبان مادري خودبخود زبان رسمي٫ مشترک و قانوني محسب ميشود. پس صحبت از حق استفاده از زبان مادري در اين شرايط نابجا خواهد بود. ولي٫ اگر ملتي بردگي را قبول نموده و خود را تحت حاکميت يک ملت ديگر قرار دهد٫ آنموقع استفاده محدود از زبان مادري ميتواند مورد بررسي قرار گيرد. بعد دوم توضيح داده شده در حرکت ملي ما ناقص و بنا به تعريفي منسوخ اعلام خواهد شد. ملت تورک آذربايجان اکثريت محدوده جغرافيائي ايران ناميده شده را تشکيل ميدهد و زبان مادري در اين سرزمين بايد که تورکي باشد. زبان مادري اقليتهاي ساکن در آذربايجان است که بايد دغدغه فعالان ملي-قومي آنها باشد. باي بک)

(توضيح: بحث زبان مادري و رسميت داشتن آن يکي از مواردي است که اکثر نويسندگان را دچار اشتباه مينمايد. اگر ملتي حق تعيين سرنوشت خود و يا به نوعي حق حاکميت خود را در دست داشته باشند٫ زبان مادري خودبخود زبان رسمي٫ مشترک و قانوني محسب ميشود. پس صحبت از حق استفاده از زبان مادري در اين شرايط نابجا خواهد بود. ولي٫ اگر ملتي بردگي را قبول نموده و خود را تحت حاکميت يک ملت ديگر قرار دهد٫ آنموقع استفاده محدود از زبان مادري ميتواند مورد بررسي قرار گيرد. بعد دوم توضيح داده شده در حرکت ملي ما ناقص و بنا به تعريفي منسوخ اعلام خواهد شد. ملت تورک آذربايجان اکثريت محدوده جغرافيائي ايران ناميده شده را تشکيل ميدهد و زبان مادري در اين سرزمين بايد که تورکي باشد. زبان مادري اقليتهاي ساکن در آذربايجان است که بايد دغدغه فعالان ملي-قومي آنها باشد. باي بک)

در این مقاله قصد آن دارم تا با موشکافی معنایی حق و قانون به رابطه متقابل فی مابین این دو اشاره­ای داشته باشیم. کنکاش اینکه حق چیست و قانون چه رابطه ای با آن می­تواند داشته باشد و چگونه یک حق به یک قانون تبدیل می­شود مد نظر این مقاله است. آذربایجان را ملتی است در بند حق! جز حق نمی­اندیشد و جز آن نمی­طلبد. قصد تالی این مقاله در پیدا کردن راه­های حق­طلبی ملتی است که منتزع از جهانش کرده­اند. شایان ذکر است که آنچه در این مقاله ذکر می­شود انعکاس نظرات نویسنده آن بوده و از منبع خاصی اقتباص نگردیده است.

قبل از اینکه وارد بحث شویم از خود شروع می­کنم؛ از مرکز ثقل معنایی جهان! در حقیقت آنچه که می­خواهیم از بینش ما نشأت می­گیرد، و آنچه که من نوعی از جهان می­خواهم و جزء خواست­های من می­باشد از بینش من نوعی آغاز می­شود. بینش عبارت از مآورای دیدن و حس است، و چیزی است که بعد از دیدن جهان و بینایی فیزیکی و احساس فیزیکی بر بینایی معنوی انسان افزوده می­شود. پس حس و بینش مقدم بر خواست است. هر آنچه که دیده بیند دل آرزو نمی­کند! هر آنچه که بر بینش نشیند، دل طلب خواهد نمود.

دیدن و حس

دیدن کار آسانی نیست. حس کردن هر چیز نیز ممکن نیست. کاش می­شد همه چیز را دید، و لمس کرد؛ حتی خدا را! اما، دیدن جهانی که بر آن پیچیدگی­های بعد زمان و مکان متصور است به سختی ممکن می­شود. بدون دیدن مؤثر اجتماعی هم بینش اجتماعی شکل نخواهد گرفت. بدیهی است که انسان جنگلی بینشی جز بینش نشأت گرفته از طبیعت وحش و تنش­های آن نخواهد داشت.

همانطور که می­دانیم دیده ابزاری است برای دیدن که بصورت نوعی مقهور زمان و مکان است. این قهر آیا شکستنی است؟ آیا می­توان خود را از بعد مکان و زمان آزاد ساخت؟ آیا انسان چاره­ای برای دیدن زمان­های پیشین و مکان­های دور اندیشیده است؟ آیا می­توان ندیده­های زمانی و مکانی را حس کرد و چشید؟
انسان موجودیست چاره­اندیش! حتم بر این است که اگر چاره­ای هم برای شکستن این قهر تا به امروز کشف نکرده باشد به کشف آن مبادرت خواهد نمود. شاید با کمی تأمل در ابزارهای دید بشری شکننده بعد زمان و مکان بتوان به صورت نسبی چاره­اندیشی­هایی را متصور شد. جامعه انسانی متشکل از انباره اطلاعات و شبکه ارتباطاتی است که آنها را به گذشته، حال و آینده مرتبط می­کند. هر کسی پدری و پسری دارد. با پدر بر گذشته می­نازد و با پسر بر آینده ­می­تازد. کیستی ما در طبیعت ارتباطی ماست. دوستان نیمه دوم وجودی ما هستند و ما بخشی از وجود آنها. در شناخت انسان همان به که به شناخت کسان او بپردازی.

در عصری که به نام اطلاعات و ارتباطات مشهور است، دید گستره­ای بس وسیع به خود می­گیرد. اما، آیا همه نوع بشر سوار بر این اسب مراد گشته و از آن بهره می­گیرند. انسانی که طالب بینش است باید ببیند و دیدن شایا بی ابزار پایا و مناسب ممکن نیست. ابزار امروزین بشر قاتلین دیروزین آن الکترون­ها هستند. بشر با مهار رعد و برق در قالب دستگاهی به نام کامپیوتر توانسه است قاتلینش را به خادمینش تبدیل سازد. هر الکترون داده­ای است از طبیعت که با هستی و نیستی آن رابطه­ای مستقیم دارد. این انباره­های داده­های طبیعت در تشکل­های معنایی کنار هم قرار گرفته­اند و با خطوط ارتباطی در سراسر جهان امکان نشر و نمو پیدا کرده­اند.

با ابزاری همچون کامپیوتر و با شبکه گسترده­ای همچون اینترنت دیگر رابطه گذشته، حال و آینده در چنبره رابطه پدر-روح القدس-پسر نیست. با اینترنت رابطه­ای یک-به-یک با کل جهان برقرار شده است و ابزاری برای تسخیر مکان و زمان. ویکی­پئدیاها، گوگل­ها، آمازون­ها، ای­بئی­ها، یاهوها، ام.اس.ان­ها، وئب­لاق­ها، و … پدیده­هایی هستند که ما را برای پادشاهی بر جهان فرامی­خوانند.

سد حاکمان در برابر محکومان در حال شکستن است و گدازه­های آتش­فشانی قهر ملت­ها بر امت­ها جاری شده است. من نوعی آذربایجان نیز از این امر مستثنی نیست. من نیز می­خواهم منیتم را با دید جدیدی که از این سد شکنی پیدا کرده­ام بازتعریف و بازتعریف و دوباره بازتعریف کنم. دیگر من آن چیزی نیستم که الان هستم! من از شدن به شدن در حال انتقالم و سکونی نخواهم داشت. مفاهیم نیز دیگر ثابت نخواهند ماند و خدا نیز دیگر آن خدای چند میلیارد سال پیش نخواهد ماند و او نیز خدای دیگری باید بشود. زمان به سرعت پیش می­رود و ثانیه­های امروزی در حکم سال­های دیروزی است.

پس برای دیدن مؤثر نیازمند دستیابی بر ابزار مؤثری برای دیدن چون اینترنت هستیم و لزوم این ابزار برای بینش مؤثر مشخص است. در یک کلام:

ماهی بینش ز دریای دانش مده رایگان بر کسان
به ابزار دیدن حاصل شود بینش شایگان بر کسان

لذا برای دیدن که مقدم بر بینش و خواست انسان است نیازمند گسترش ابزارهای دیدن مؤثر چون اینترنت بین ملت آذربایجان هستیم.

بینش

سؤال اینجاست که آیا دیدن مؤثر بر بینش مؤثر و مطلوب خواهد انجامید. همانطور که گفتیم دیدن را ابزاری است و هر ابزاری دو لبه تیز دارد: یکی هستی­زن و دیگری نیستی­مرد! همراه هر ابزاری دفترچه راهنمایی است که از آن مجزا است. اگر دفترچه راهنما قبل از استفاده مطالعه نشود، چه بسا که آن ابزار به صورت مطلوبی استفاده نخواهد شد. پس به همراه ابزار دیدی همچون اینترنت دفترچه راهنمای آن را نیز داد! دادن ابزار بی راهنما همچون دادن شمشیری به دست زنگی مست و ویرانگر است.

اما بینش مؤثر چیست؟ و کدام بینش نامؤثر است. بینشی مؤثر است که در خدمت اهداف عالی دارندگان آن باشد. هستی و نیستی و همچنین نیکی و بدی مفاهیم پایه­ای جهانی و جز ابتدائی­ترین بینش­ها و خشت اول آن هستند. آیا بینشی که ما را به سمت نیستی و بدی هدایت می­کند، بینشی نامؤثر است؟ آیا بینشی که ویرانگری را سرلوحه خود قرار داده و افراط و تفریط را به همسری خود برگزیده در نیستی مؤثر است و یا در هستنی؟ بعنوان مثال دیکتاتوری و دموکراسی دو مفهوم ازلی و ابدی هستند که یکی را بد می­نامیم و دیگری را نیک است. آیا هر نیکی ازلاً و ابداً نیک است و هر بدی نیز بایا و پایا بد!؟

زندگی تجربی بر انسان­ها آموخته اسا که گاهی زهر در حکم شهد است و گاهی شهد در حکم زهر. پس چه کسی زمان شناسی خواهد کرد و بین زهر یا شهد بودن حکمیت؟! سؤال سختی با یک جواب نسبی است؟ انسان جائز الخطاست و انسان­های آگاه­تر بر این خطا مجازتر هستند تا انسان­های ناآگاه­تر. پس هر کس بر ابزار دید مسلط است و از همه بر آن واقف­تر بر خطا نیز جائزتر است و بهتر است او خطا کند تا یک ناآگاه! یعنی اگر آگاهان بر دیکتاتوری حکم کنند حتی اگر خطا کرده باشند باید پذیرفت و اگر ناآگاهان بر دموکراسی حکم نمایند حتی اگر خطایی نکرده باشند باید نپذیرفت. ریش­سفیدان آگاه بر ریش­سیاهان ناآگاه قطعن ارجحیت خواهند داشت. ملتی که ریش­سفیدانش را فراموش کند در سراشیبی نیستی قدم برداشته است.

پس خط راهنمای دیدن برای رسیدن به بینش تأکیدات ریش­سفیدان آگاه است. ملت آذربایجان نیز ریش­سفیدانی چون زهتابی، هیأت، صدیق، راشدی، آزاد، سرداری­نیا، سید سلامت، منظوری، خانلی، فرزانه، فیض الهی وحید، ذاکر، خاماچی، و … داشته و دارد و خطای آنها مشخصاً مجازتر از خطای دیگران است. پس برای بینش مؤثر نیازمند زدن زانوی تلمذ در حضور آنها هستیم. ما جوانان برای خطا کردن وقت کافی داریم، ولی آنها نه! بگذارید برای اینکه آیندگان حق پیشتازی و خطا کردن را به ما بدهند، آنها هم از حقشان برای خطا کردن بهره­مند شوند و برای آنکه آیندگان ما را بشنوند، آنها را بشنویم.

خواست

خواست و طلب انسان از بینش او سرچشمه می­گیرد. هر انسان خواست­هایی دارد که با توجه به بینش او می­توان آنها را بصورت بد یا خوب دسته­بندی کرد. بینش­های کوته­نظرانه همواره خواست­های لحظه­ای را می­طلبند و بلندنظرها به دنبال خواست­های پایدار هستند. خواست­ها بر عکس بینش­ها که حالت درونی دارند، جلوه­های بیرونی آنها هستند. خواست­ها را در دو دسته فردی و جمعی می­توان دسته­بندی کرد. خواست­های فردی ما را به جزیره شدن و زندگی جنگلی فرامی­خوانند و خواست­های جمعی به صورت مجتمع شدن گرد بینش­های عام.
بینش عام در جامعه هادی به سمت خواست­های عام است. اگر بینش عام به صورت خواست­های فردی سوق داده شود، مطمئناً جامعیت آن جامعه کم رنگ خواهد شد و هر کسی به فکر منافع فردی کوتاه مدت و یا بلند مدت خود خواهد بود. کسانی که در این جامعه بدنبال بینش­های عام مبتنی بر خواست­های جمعی هستند به صورت افراد منزوی و شاکی از زمانه جلوه­گر خواهند شد. در این جامعه افراد تازه به دوران رسیده و راهزن شکل خواهند گرفت که تنها به فکر چپاول دیگران برای گران کردن جیب خود خواهند بود.

در صورتی که خواست­های جمعی نشأت گرفته از یک بینش مؤثر عام و مبتنی بر بینش ریش­سفیدان آگاه در جامعه مطرح شود، در اینصورت بر خلاف حالت قبلی شاهد بهبود وضع نسبی جامعه و تعاون و همکاری برای پیشرفت در همه ابعاد خواهیم بود. پس تأکید بر خواست­های عام و تبلیغ آنها جزء راهبردی­ترین روش­های ممکن برای رسیدن به جامعه­ای مدنی و متکی بر ارزش­های والای انسانی است.

حرکت ملی آذربایجان با تعریف این خواست­ها در ابعاد فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و با مطرح کردن سرخواست تحصیل به زبان مادری و رسمی شدن زبان تورکی توانسته است قدم مؤثری در این زمینه بردارد و جا دارد که با مطرح کردن دیگر خواست­ها به صورت شفاف و جذاب روند ملی­سازی این خواست­ها را دنبال کند.

حق و قانون

آیا هر خواستی حق است؟ چگونه می­شود حق بودن یک خواست را تعیین کرد؟ چه پارامترهایی در تعیین آن وجود دارد؟ آیا هر حقی یک قانون است؟ اگر نه، چگونه یک حق به یک قانون تبدیل می­شود؟ آیا حق قابلیت از بین رفتن را دارد؟ و آیا نقض قانون ممکن است؟ و …

مسلماً هر خواستی حق نیست. همانطور که در بخش قبلی نیز ذکر شد بعضی از خواست­ها فردی است و بعضی جمعی. خواست­های فردی در صورتی حق هستند که رابطه مناسبی با خواست­های فردی دیگران داشته باشند.

در این میان محدودیت منابع پیش می­آید و خواست­های فردی نیز به دو دسته پرمنبع و کم منبع تقسیم می­شوند. در یک کشور تنها یک رئیس جمهور می­تواند به صورت رسمی وجود داشته باشد و حتی اگر همه بخواهند به هر نحو ممکن رئیس جمهور شوند این امکان تنها برای یک نفر میسر خواهد شد. لذا، برای چنین خواست­هایی باید بر اساس معیارهای مشخصی انتخابات انجام گیرد. اما با این حال، سؤالی که پیش می­آید این است که آیا هر کسی حتی با انتخاب شدن توسط مردم می­تواند حق رئیس جمهوری را داشته باشد؟! خیلی­ها توپ جواب این سؤال را به زمین دموکراسی می­اندازند و جواب بله! اما با انتخابات آزاد را می­دهند. ولی واقعیت این است که جواب این سؤال نه! است. چرا که انتخابات آزاد رؤیایی بیش نیست و شاهد آن هستیم که افرادی در بسیاری از کشورها به ریاست جمهوری تعیین می­شوند که حق آنها نیست!

اما، برای خواست­های پرمنبع که محدودیت منابع حق­دهی وجود ندارد این مسئله منتفی است و در صورتی که خود خواست خللی در خواست دیگران نداشته باشد هر نوع خواستی را می­توان یک خواسته برحق شمرد حتی اگر خودکشی و … باشد.

خواست­هایی فردی را می­توان در قالب قوانین حقوق فردی منعکس کرد. اما، اگر یک حق فردی در قانون نیامده باشد چطور!؟ آیا می­توان از آن حق بهره­مند شد. مشخص است که هر حق فردی را در قالب قانون نمی­توان آورد. بعنوان مثال حق خودکشی! اما اگر حق یکی باعث شکایت دیگری نشود به نظر می­آید که مجاز باشد.

اما برای خواست­های جمعی چطور؟ آیا هر خواست جمعی برحق است؟ حق بودن هر خواست جمعی را علاوه بر معیارهای فردی، باید بر اساس معیارهای جمعی نیز سنجید. در اینجا پارامترهایی را برای آن خواست باید در نظر گرفت که بدون احراز آن پارامترها نمی­توان بر حق بودن یک خواست تأکید کرد. اگر خواست یک جمع در تناقض با حق قانونی یک فرد باشد مشخصاً آن خواست برحق نمی­باشد، حتی اگر آن جمع آن حق را به قانون تبدیل کرده باشد. رابطه بین قوانین اسرائیلی­ و حقوق فرد-فرد فلسطینی­ها جز این موارد است.

اما، اگر خواست یک جمع با خواست جمع­های دیگر در تضاد باشد چطور؟ هر جمع نماینده­ای برای حقوق عام افراد تشکیل دهنده آن است. اما در یک جامعه غیر آزاد مثل جامعه ایران چگونه می­توان یک جمع را شناسایی کرد؟ در جامعه­های غیرآزاد اصولاً امکان ایجاد هر جمعیتی ممکن نیست. با اینکه، ایجاد جمع و داشتن خواست جمعی حق طبیعی انسانهاست و در این شکی نیست اما آیا دیگران این خواست آنها را برحق خواهند شمرد یا نه؟ برای مشخص شدن موضوع به خواست جمعی تحصیل به زبان مادری می­پردازیم.

حق تحصیل به زبان مادری

اولین سؤالی که در این مبحث پیش می­آید این است که آیا حق تحصیل به زبان مادری جزء حقوق فردی است یا جمعی؟ مطمئناً هر خواستی که کسب آن تأثیری بر روند پیشرفت یا پسرفت جامعه نداشته باشد جزء خواست­های فردی است و هر خواستی که باعث اعتلا و یا اعتزال جامعه شود جزء خواست­های اجتماعی است. آیا کسی می­تواند جلوی تحصیل به زبان مادری به صورت فردی را بگیرد؟ مشخصاً نه! هر کس می­تواند در صورت نیاز و با امکانات خود به زبان مادری خود تحصیل کند و هیچ کسی نمی­تواند این حق را از فرد بگیرد.

اما تحصیل به زبان مادری به صورت جمعی را چه؟ آیا می­توان مانع آن شد. اگر نتوان در یک جامعه به صورت آزادانه­ای به ایجاد جمعیت­ها پرداخت مشخصاً نمی­توان به حقوق جمعی نیز دست یافت. اما آیا آزاد بودن ایجاد جمعیت­ها کافی است؟

در کشورهایی مثل کشور ایران که حکومت متکی بر درآمد مالیات­های مردمی نیست، وابستگی دو طرفه بین دولت و مردم وجود ندارد. در حقیقت در این کشورها همه مردم وابسته به اجتماع­های قانونی هستند که دولت از آنها حمایت می­کند و هر جمعیت با موضوع فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و … حتی در صورت ایجاد بعلت مشخص نبودن تعاملات آن با سایر موضوع­های اجتماعی محکوم به فنا است.

بعنوان مثال در جامعه ایران امکان ایجاد جمعیتی با خواست حق تحصیل به زبان مادری وجود ندارد. حتی در صورت امکان ایجاد، بعلت اینکه موضوع فرهنگی و اجتماعی تحصیل به زبان مادری دارای تعاملات نامشخص با موضوعات سیاسی، و خصوصن اقتصادی است ایجاد این جمع و حتی رسیدن به خواست­های آن برای شکوفایی جامعه آذربایجان کفایت نمی­کند. در کشوری که اقتصاد و سیاست آن باید به زبان فارسی انجام گیرد تحصیل به زبان تورکی چه ضرورتی خواهد داشت؟! من آذربایجانی با تحصیل به زبان مادری به چه منافع قدرتی دست خواهم یافت. مسلماً نه در سیاست کشور تأثیری می­توانم داشته باشم و نه به منافع اقتصادی خواهم رسید. پس رسیدن به حق جمعی در صورتی کفایت منافع جمعی را خواهد کرد که در پس آن برای رسیدن به سایر حقوق موضوعی نیز چاره­ای اندیشیده شود.

پس قبل از ایجاد یک جمعیت برای رسیدن به یک حق باید به فکر فراهم کردن بسترهای دیگری نیز بود. هر حق جمعی باید قابلیت تبدیل شدن به حقوق فردی که ضامن رسیدن به منافع فردی باشد را داشته باشد. بعبارتی جواب سؤال “چگونه بدون ایجاد یک جمع می­توان به خواست­های جمعی و قانونی کردن حقوق آن رسید؟” در این است: اگر حقوق جمعی ضامن منافع فردی باشند دیر یا زود جمعیت­های طالب آن حقوق تشکیل خواهند شد و یا اگر حقوق جمعی به قانون تبدیل شوند دیر یا زود افراد به طلب منافع فردی آن خواهند پرداخت.

پس، برای اینکه به حق تحصیل به زبان مادری تورکی­مان برسیم دو راه بیشتر نداریم:

۱- با تشکیل جمعیت­های خواستار حق تحصیل به زبان تورکی و رسمی شدن زبان تورکی و تلاش برای قانونی کردن آن

۲- با ایجاد زمینه­های منافع فردی در تحصیل به زبان مادری و رسمی شدن زبان تورکی

در روش اول نیازمند ایجاد تشکل­ها و انجمن­هایی با موضوع «زبان مادری» و یا «حفاظت از میراث فرهنگی و اجتماعی» در دانشگاه­ها و محیط­های نسبتاً آزاد داریم. در این تشکل­ها و جمعیت­ها می­توان به بحث راجع به تأثیر زبان مادری و میراث فرهنگی و اجتماعی ملت­ها در پیشرفت و یا پسرفت آنها پرداخت و در وهله اول روشنفکران جامعه و سپس طبقه عام جامعه را نسبت به این موضوع حساس کرد که:
منافعی فردی و اقتصادی تک-تک آحاد ملت در حفظ زبان مادری و میراث فرهنگی و اجتماعی است.

برای روش دوم نیز ایجاد بنگاه­های اقتصادی و حمایت از هم کیشان دوست­دار زبان مادری در ادارات و بخش­های دولتی و مدارس و دانشگاه­ها و … بسیار مؤثر می­باشد.

والسلام
علیرضا فرشی دیرج یئکن

بحث بیشتر را به صاحبنظران حرکت ملی آذربایجان محول می­کنم!

BayBak, All about a Nation٫بير ميللتين سسي
پایلاش | پرینت
بعضی عکسلر خبره باغلی اولمایا بیلیر. لطفا دیقتتلی اولون

بورا باغلي يازيلار:

گوروش کاپانیبدی


http://www.baybak.com بای بک سایتیندان پرینت اولوب
http://www.11008.baybak.com/il_11008_say_230.azr یازینین اینترنت آدرسی

azeribaybak[at]gmail.com