- بای بک، بیر میللتین سسی - http://www.baybak.com -
آیا غرب وحشی میخواهد مرا نسبت به نظام جمهوری اسلامی ایران «بدبین» کند؟! - عليرضا فرشي
بای بک، آذربايجان | یئیگؤن, ۲۹-ي آذر , ۱۱۰۰۸ اینجی ایل, چولا ۲۰:۰۰ [آ.خ] | فارسجا, یازی و قوشوق
![]() |
. | مقاله داراي بار ملي بوده و بدور از نقد يا تبليغ اعتقادات مذهبي اشخاص نوشته شده است. نويسنده با درايت کامل تيتر خود را انتخاب کرده و تبعضهاي همه جانبه بر عليه ملتهاي غير فارس را مد نظر داشته است. هر گونه اعتراض منطقي و يا جوابيه اي در خصوص اين مقاله در سايت منتشر خواهد شد. اميد است نوشتن اينگونه مقالات باعث به دردسر افتادن هر چه بيشتر فرزندان آذربايجان که فعلا تحت اشغال فارسها است نگردد. اقدامات کاملا مدني و قانوني افرادي نظير نويسنده اين مقاله ميتواند سهم عمده اي در خودآگاهي ملي داشته باشد باي بک) |
مقاله داراي بار ملي بوده و بدور از نقد يا تبليغ اعتقادات مذهبي اشخاص نوشته شده است. نويسنده با درايت کامل تيتر خود را انتخاب کرده و تبعضهاي همه جانبه بر عليه ملتهاي غير فارس را مد نظر داشته است. هر گونه اعتراض منطقي و يا جوابيه اي در خصوص اين مقاله در سايت منتشر خواهد شد. اميد است نوشتن اينگونه مقالات باعث به دردسر افتادن هر چه بيشتر فرزندان آذربايجان که فعلا تحت اشغال فارسها است نگردد. اقدامات کاملا مدني و قانوني افرادي نظير نويسنده اين مقاله ميتواند سهم عمده اي در خودآگاهي ملي داشته باشد باي بک)
بدبینی نسبت به یک واقعیت ملموس و یا ناملموس بدترین احساسی است که یک انسان میتواند در قبال آن شیء و موجودیت از خود داشته باشد، و بدبین کنندهها مجرمترین انسانها هستند! در حقیقت، اولین جرقه رفتارهای ناشایست نسبت به یک موجودیت بعد از بدبین شدن نسبت به عمکلرد آن موجودیت آغاز میشود.
مدتی است که حس غریبی از درون من را نسبت به “نظام جمهوری اسلامی ایران” بدبین کرده است. هر چقدر تلاش میکنم این حس مشمئز کننده رو از خودم دور کنم، انگار همچون کابوسی میخواهد مرا در خود بپیچد! آیا من هم در حال تبدیل شدن به یک “ضد انقلاب” هستم! شاید! خدا نکند!
دیروز، مورخه 28/9/1387 حواشی ساعت 12 یک تماس از طریق موبایل با من انجام گرفت. این شماره متعلق به withheld بود که بر صفحه نمایش گوشی موبایلم نقش بسته بود. چند بار قبل نیز این شماره بر روی گوشی موبایلم نقش بسته بود، و بیشتر مواقع، بجز یک مورد، از طرف “اداره اطلاعات” بود. دفعه اولی که با برادران اداره اطلاعات روبرو شدم، موقعی بود که از طرف بخش اداری دانشگاه “سراج” به منظور گزینش (؟) به من اطلاع دادند که قرار است که اواخر این هفته به منظور گزینش به تهران بروی، و آدرس سازمان سنجش (؟) را در کریمخان زند به من دادند. من هم لاجرم آماده شده، و برای گزینش هیأت علمی ناباورانه به سنجش تهران رفتم! اما، خبری از گزینش هیأت علمی و … نبود! برادر اطلاعاتی که خودش را “امیری” معرفی میکرد، پرونده قطوری از ای-مئیلهایی که به گروههای خبری مختلف در اینترنت فرستاده بودم رو پیش چشمم گذاشت، و شروع کردند به تهدید و تطمیع، و … و در نهایت گفت: “شرط هیأت علمی شدنت حرفشنوی ازماست و بس! اگر پسر خوبی باشی، استاد دانشگاه هم میشوی، رئیس هم میشوی، وزیر هم میشوی … اما در غیر اینصورت به خاک سیاه خواهی نشست!” من هم با صدایی که خودم هم به زور میشنیدم گفتم: “خاک سیاه، اگر خاک وطنم آذربایجان است، شرطتان را نمیپذیرم!” و بعد از برگشتن از تهران، درخواست تسویه حساب رو از دانشگاه غیرانتفاعی سراج نوشتم، و در اواخر شهریور ماه به درخواست خودم اخراج شدم! البته درخواست قطع همکاریم علل دیگری هم داشت، که نیازی به گفتن آن در این مجال نیست!
بعد از تماس اولیهام با برادران اطلاعاتی در تهران، هر از چند گاهی withheld بر روی صفحه گوشی موبایلم نقش میبست. مورد بعدی که به اداره اطلاعات (اسمش دقیقاً یادم نیست) احضار شدم، یک هفته قبل از ازدواجم بود. گفتند: “خودت و خانومت هر دوتا بیاین!” اما، با آوردن یک سری بهانه از رفتن امتناع کردم. گفتند: هر وقت، وقت داشتی بیا! ما عجلهای نداریم! فقط میخواهیم گپی زده باشیم! دو هفته بعد از تماس اولیهشون، روز شنبه همراه با همسرم به تهران رفتیم. گوشی موبایلم رو پیش همسرم گذاشتم و گفتم اگر تا دو ساعت دیگه بهت زنگ نزدم خبرش رو بفرست که “علیرضا دستگیر شده”! بعد از رسیدن به مقصد، و ارائه کارت شناسایی از درب ورودی وارد شدم، و دو برادر که هر دو “آذری”، “فاذری”، “فورک”، و … چیزی در همین مایهها بودند شروع کردند به تهدید و تطمیع و قرهقورخو و … که “اگر میخواهی پروندت مثل پرونده “م. ع.” در تبریز تلمبار بشه، و … که هیچ! … وگرنه باید بدانی که ما هم آذربایجان را لااقل به اندازه تو دوست داریم و صلاح آذربایجان رو هم بهتر از تو میدانیم … تو برو بشین زندگیتو کن، ما هم مملکت رو اداره میکنیم …” من هم گفتم: “من حاضر به همکاری با شما هستم! راهکارهای پیشرفت آذربایجان از شما، بیگاری از ما! باز هم حرفی دارید!” که گفتند: “سفسته نکن! برو بشین زندگیتو بگردون، و به حال خودت و همسرت رحمت بیاد! وگرنه، به خاک سیاه خواهی نشست!” به هر حال، ادب بسیاری از آنها آموختم، و کم مانده بود که ادیب هم بشم! ولی، انصافاً بجز بعضی حرفهای ناشایست، رفتار چندان بدی ازشون ندیدم. کاشکی همیشه اینجوری باشن! گفتند: “این آخرین تماسه که باهات برقرار کردیم، و از این به بعد با زبان دیگری باهات صحبت خواهیم کرد!”
یکبار دیگه، بعد از مدتها withheld رو گوشیم نقش بست! چند بار گوشی رو برنداشتم! دیدم خیلی سماجت به کار برده، و حس کنجکاویم گل کرد! تصمیم گرفتم جواب بدم! ولی اینبار، تماس از طرف یکی از بچههای هویتخواه بود که در خانههای سازمانی نیروی هوایی ساکن بود! بعد از تماسی که این دوستم با من داشت، همیشه شک میکردم که آیا برادرها هستند، یا آن دوست محترم! خدا انصافش بدهد با این دوستیش!
مدتها گذاشت تا هفته پیش فرا رسید! چند روز بود که بعد از تدریس شاهد نقش بستن withheld بر روی صفحه گوشی موبایلم بودم، ولی توفیق صحبت حاصل نمیشد. مشغول تدریس در دانشگاه آزاد اسلامی هشترود بودم که گوشیم شروع به داد و بیداد کردن کرد. خودشون بودند: wild held! با لحن بدی شروع بع صحبت کردن کرد و گفت: “کجایی؟! چند روزه که اسیرتون شدیم! چند بار دم منزلتون اومدیم تا احضاریه و ابلاغیه و … بهتون بدیم و امضاء بگیریم. چرا نیستید؟!” گفتم: “مشغول تدریس در دانشگاه بودم، ببخشید که نتونستم به تماسهای قبلیتون پاسخ بدم!” گفت: “پس خانومت کجاست! اونم منزل نیست!” گفتم: “اگر نیست که نیست!” گفت: “کجا ببینیمت؟!” گفتم: سرم شلوغه! - وقت کافی برای گپ زدن و انجام وظیفه گردآوری اطلاعات شما رو ندارم! (اینجاشو تو دلم گفتم!) – چکار دارید؟!
- می خوایم ببینیمت! اگه میخوای با تقاضای استخدامت در بانک ملی موافقت بشه، اول باید بیای یه سری جواب پس بدی!
- اجازه بدید بیام تبریز، بعدن صحبت می کنیم!
- کی مییای!
- هنوز معلوم نیست!
- شنبه بیا!
- بذار ببینم چی میشه!
- شنبه منتظرتیم! بیا ….. (دقیقاً یادم نیست کجا رو گفت!)
من هم که حوصله ادامه صحبت رو نداشتم تماس رو قطع کردم! کمی بعد باز زنگ زد، و من هم قطع کردم! باز هم زنگ زد! گوشی رو برداشتم، و گفتم: چیه؟
- چرا گوشی رو قطع میکنی؟
- به گوشم! بفرما!
- شنبه صبح ساعت 9:30 حتماً بیا … (باز هم اهمیتی به جایی که میگفت ندادم! فکر کنم توش کلمه زندان هم بود!…)
- باشه! حتمـــــــــــــــن مییام!
- با خانومت بیا!
- ها… مییام! (و تماس رو قطع کردم!)
الان، روز جمعه است و من از منزل دورم! تا جایی که میدونم، برادران اطلاعاتی حق صحبت با موبایل مردم و برقراری تماس تلفنی و احضار تلفنی رو ندارند! هر کاری داشته باشند باید یه قاضی امضاء کنه، و از طریق مأموران انتظامی اقدام کنند! اصلن وظیفه این برادران گوش به فرمان حکومت (یا حکومت گوش به فرمان این برادران!) اینه که اطلاعات جامع و مانعی از وضعیت جاری مملکت رو جمعآوری کنند! ولی فکر کنم، حقوق اینها هم کفاف نمیده و حوصله جمعآوری اطلاعات رو ندارند! به این خاطر باید با ما تماس بگیرند و سعی کنند که با هر وسیلهای شده یکسری اطلاعات از طریق ما بدست بیارند و نان حلالی بخورند! آخه مگه میشه مأمور اطلاعاتی باشی و هیچ اطلاعاتی هم نداشته باشی! … به هر حال، این برادرها نباید برای جمعآوری اطلاعات با مردم تماس حاصل کنند، و باید حقوق شغلی خودشون رو با دسترنج واقعی خودشون و نه با زور بازوشون بدست بیارند!
من تابع قانونم، و قانون رو واسطهای میدونم بین افراد! شاید در کشور ما صحبت کردن از قانون خندهدار باشه! در جایی که وضع کنندههای قانون جرأت اجرای قانون رو ندارند، از مردم محکوم چه انتظاری میشه داشت. به هر حال، بیقانونی یعنی غرب وحشی، و خدا اون روز رو نیاره!
گفته بودم که کم کم دارم “بدبین” میشم! بدبین به نظام جمهوری اسلامی ایران! به نظامی که خون پدرم تنونمدش کرده! به نظامی که نظمش با ظ دسته دار نوشته میشه، جمهوریش با هـ دو چشم، و اسلامش با س سلام، و ایرانش که لاجرم باید ضد توران باشه! دارم به این نظام بدبین میشم! خدا یا مرا از معصیت بدور دار! شاید هم دارن منو بدبین میکنند. حتماً میگین کی ها (چه کسانی):
- برادران اطلاعاتی که اطلاعات محرمانه ما رو میدزند!
- نمایندههای مجلسی که به ظاهر خودمون انتخاب کردیم!
- وزرای دیپلمهای که مدرک جعلی دکترا دارند!
- استاندارهایی که فوق دیپلم تراشکاری دارند!
- شهردارهایی که پنجم ابتدایی رو تازه تو نهضت سوادآموزی تمام کردند!
- بسیجیهایی که با سن کمشون حافظ ناموس مردم شدند!
- مأموران نیروی انتظامی که بیانتظام عمل میکنند!
- رئیسهای کلانی که به خرد کردن زیردستهاشون شروع کردهاند!
- بنگاههای مسکنی که مسکن درد جیب خودشان شدهاند!
- بقالهایی که برچسبهای قیمت پیشنهادی زنشون رو روی کالاها چسبوندند!
- …
آیا شماره تماسی هست تا من “بدبینی” خودم رو نسبت به نظام جمهوری اسلامی ایران اعلام کنم! از این برادران اطلاعاتی کجا میشود شکایت کرد! آیا این ماشین بیفرمان را میشود کنترل کرد!
در یکی از بازجوییهایی که در بازداشتگاه زندان اوین داشتم (بعد از دستگیری در روز 24 آوریل 2005) مأمور اطلاعاتی بهم گفت: “فکر نکن جای کوچکی نشستی! این صندلی که روش نشستنی محل نشستن سید محمد خاتمی هم بوده!” … بعد از کمی مکث، بهش گفتم: “من آقا رو خیلی دوست دارم!” و خندیدم! خندید و گفت: “خود آقا اگه دست از پا خطا کنه، باید رو این صندلی جواب بده!” و اینجا بود که گوشی به دستم اومد! اینجا مقر فرماندهی کل قواست!
مطمئن باشید که من با نوشتن این مطلب، قصد “توهین به رهبری”، “تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران”، و … را ندرام! فقط میخواهم بگویم که کسانی هستند در بدنه این نظام جمهوری اسلامی ایران که قانون رو رعایت نمیکنند! آنها مهمترین قشر تبلیغ کننده علیه نظام جمهوری اسلامی ایران هستند. آنها همه را نسبت به دستآوردهای نظام جمهوری اسلامی ایران “بدبــــــیـــــــــن!” می کنند. آنها بدترین انسانهای روی زمین هستند!
گمان نمیکنم که با یک احضار تلفنی حوصله رفتن به درگاهشان را داشته باشم! اما، مطمئناً اگر به صورت قانونی و با یک احضاریه مناسب که اتهامم رو دقیقاً مشخص کرده باشند و علت احضارم رو بنویسند، حتماً برای شفافسازی به دادگاهشان خواهم رفت! ولی مطمئن باشند که من همکار اطلاعاتی ایشان نیستم، و اطلاعاتی هم برای ارائه دادن ندارم، قصد فروش اطلاعات را هم ندارم! از شغل شریف استاد دانشگاه بودن هم فعلاً راضی هستم و عطای استخدام در بانک ملی را به لقایش بخشیدهام! حوصله شمردن پول ثروتمندان، و دیدن صحنه پارتیبازی وامی آقایان، و شاهد بودن بر اشک مظلومان و دردمندان چک برگشته را هم ندارم! ما را به خیر شما امید نیست، شر مرسانید لطفاً!
به امید پیروزی سلام بر فحش!
عليرضا فرشي يئکنلي
۲۹/۰۹/۱۳۸۷
و ان یکاد الذین کفرو، لیزلقونک بابصارهم لما سمعو الذکر، و یقولون انه لمجنون! و ما هو الا ذکر للعالمین!
آز قالا کافیرلر ذیکری ائشیدنده گؤزلری ایله سنی یئسینلر! (گؤزلرین سنه برلدیرلر!) و دئییرلر کی او دلیدیر! آما، سنین دئدیکلرین دونیالارا یالنیز بیر ذیکردیر و بس!
کافرها هنگام شنیدن ذکر چشم غره میروند بر تو، و می گویند او دیوانه است! اما آنچه میگویی چیزی نیست جز ذکری برای جهانیان!
٫بير ميللتين سسي
http://www.baybak.com
بای بک سایتیندان پرینت اولوب
http://www.11008.baybak.com/il_11008_say_2056.azr
یازینین اینترنت آدرسی
گوروش کاپانیبدی