- بای بک، بیر میللتین سسی - http://www.baybak.com -

ياشاسين آذربايجان - Long live Azerbaijan

تضييق حقوق بشري ترکان جنوب ايران - مئهران باهارلي

بای بک، آذربايجان | اِلگؤن, ۲۷-ي خزل آی , ۱۱۰۰۸ اینجی ایل, چولا ۰۳:۵۰ [گ.ؤ] | فارسجا, یازی و قوشوق

. ترکان جنوب ايران نيز به سهم خود از ميراث دزدي فارسي متضرر شده اند. دستبافهاي ترکان جنوب ايران از قشقايي و افشار و …. شهرت جهاني داشته و زينت بخش موزه هاي مشهور دنيا مي باشد. قاليچه هاي معروف ترک شيراز را که بعضي اوقات در کشورهاي غربي آنها را مکه شيراز مي نامند ترکان قاشقايي مي بافند. اين دستبافهاي ترکي همه مورد دستبرد فارسي قرار گرفته اند. “گبه” نيز که ترکان جنوب و قشقائيان استادان آن بشمار مي روند از سوي قوميتگرايان فارس و دولت ايران مورد دستبرد قرار گرفته است. گبه در ايران و خارج آن خاص مناطق ترک نشين است. قوميتگرايان فارس و نهادهاي دولتي جمهوري اسلامي در راستاي ايجاد شناسنامه اي فارسي-پارسي-ايران زميني براي گبه قشقائي، حتي به ايجاد ريشه اي جعلي

محروميت ترکان جنوب ايران از تحت پوشش قرار گرفتن توسط رسانه ها و سازمانهاي حقوق بشري

رسانه ها و نشريات فارس موسوم به سراسري، اصولا در مورد ترکان جنوب ايران – مانند ترکان آزربايجان و آوشاريورد در شمال شرق ايران ساکت هستند و اخبار مربوط به آنها را سانسور مي کنند. اما بداقبالي و ناکامي اصلي ترکان ساکن در جنوب ايران، محروميت آنها از تحت پوشش قرار گرفتنشان توسط سازمانها و رسانه هاي حقوق بشري منسوب به ترکان شمال غرب ايران و يا آزربايجان جنوبي مي باشد.

بر خلاف کردان ساکن در ايران و منطقه که بدرستي صرف “کرد بودن” را - فارغ از محل سکونت و لهجه و مذهب- محور و اساس تعريف هويت ملي و عمل سياسي خود قرار داده اند؛ عده اي از نخبگان منسوب به ترکان شمال غرب ايران و يا ترکان آزربايجاني، به جاي محور قرار دادن “ملت ترک” ساکن در ايران در تعريف هويت ملي و فعاليتهاي سياسي خود و در خطائي مهلک، منطقه جغرافيائي را محور قرار داده و در نتيجه به پديده اي غيرواقعي بنام “ملت آزربايجان” رسيده اند. اين وارونه بيني و اشتباه اساسي در تعريف هويت ملي خود، ريشه در بحران هويت در ميان روشنفکران ترک ايراني و همچنين متاثر شدن آنها بدرجات مختلف از قوم تراشي و فرافکنيهاي پان ايرانيستها، دولتهاي استعماري غربي و روسيه - شوروي، و نگرشهاي فوق العاده نادرست بسياري از مراکز جمهوري آزربايجان و بويژه ترکيه به هويت ملي ترکان ساکن در ايران دارد (در ترکيه، هنوز هنگام اشاره به ملل ترک ساکن در ايران، نام چند ايل و طائفه و عشيره موجود و يا غيرموجود، آنهم هر کدام به شکل قومي جدا از آزريها-نامي که علاوه بر پان ايرانيستها در ترکيه نيز براي ناميدن ترکان ساکن در آزربايجان بکار ميبرند- رديف مي شود).

در نتيجه اين موضع بسيار نادرست و مضر است که بسياري از سازمانها و رسانه هاي حقوق بشري ترکان شمال غرب و يا آزربايجان، نقض حقوق بشري ترکان ساکن در جنوب ايران را بخشي از نقض حقوق ملت ترک (و يا آنگونه که خود آنرا مي نامند، ملت آزربايجان) نمي دانند، و از آنجائيکه ترکان ساکن در جنوب ايران را قومي ديگر مي پندارند، لاجرم نقض حقوق بشري و مليشان را نيز در هيچ سطحي پوشش نمي دهند.

در ايجاد اين وضعيت - علاوه بر شدت فوق العاده سياستهاي هويت زدايانه، واگرايانه و ترک ستيزانه دولت ايران و موفقيت نسبي آنها- ضعيف و کم بودن مزمن ارتباطات بين ترکان شمال غرب و ترکان جنوب و توسعه نيافتگي مدني و اجتماعي هر دوي آنها نقش داشته است. به عبارت ديگر “محلي گرايي” و “طائفه گرايي” به همراه “عقب ماندگي عمومي اجتماعي-فرهنگي-سياسي” خلق ترک در ايران، باعث شده است که هم بين طوائف ترک ساکن در يک استان، هم بين زيرگروههاي خلق ترک ساکن در هر کدام از استانها با استانهاي مجاور و يا دور ترک نشين ديگر و هم بين جامعه ترک زبان هر کدام از نواحي سه گانه ترک نشين ايران (شمال غرب، شمال شرق، جنوب) با دو ناحيه ترک نشين ديگر و بويژه با آزربايجان –که نياخاک مشترک همه خلق ترک در سراسر ايران است- روابط انساني، اجتماعي، فرهنگي و ادبي قابل ملاحظه، موثر و فعالي وجود نداشته باشد. عدم ايجاد و يا رشد نيافتن کافي هويت ملي فراگير بين زيرگروههاي خلق ترک، شکل نگرفتن و يا ضعيف بودن ادراک و حس تعلق آنها به يک خلق و ملت واحد ترک و گذران عمر آنها در تجريد و انزوا و بيخبري مطلقشان از يکديگر، به علاوه نبود کوچکترين تعصب ملي ترکي در بسياري از نخبگان منسوب به آنها (بر خلاف گروههاي کرد زبان ايران و منطقه)، از مشکلات عمومي خلق ترک در سراسر ايران است که دامنگير گروههاي ترک ساکن در جنوب ايران نيز شده است.

مجموع عوامل فوق باعث مي شود که ترکان ساکن در جنوب ايران محروم از هرگونه بلندگو و رسانه و مدافع موثر براي تظلم خواهي باشند. دولت و مقامات و نهادهاي دولتي ايران نيز با سو استفاده از اين ويژگي، با دست باز و آرامش خاطر بيشتري به نقض حقوق بشري و ملي اين گروه متفرق و تجريد شده مي پردازند. از اين رو شايسته است که نهادهاي مدني، خبري و سياسي خلق ترک در سراسر ايران به ويژه آزربايجان، به انعکاس گسترده مسائل و رويدادهاي مربوط به ترکان ساکن در جنوب (و شمال شرق) ايران – به عنوان “بخشي از ملت خود”- اقدام نمايند و مشخصا به طور فعال از مبارزات و مطالبات دمکراتيک توده هاي ترک ساکن در جنوب ايران به خصوص اهالي شهرهاي ترک نشين قاشقاي يورد حمايت و دفاع نمايند.

در ضرورت وجود تشکلات اجتماعي

بدون وجود تشکلات ادبي، فرهنگي، مدني، اجتماعي و سياسي فعال، همبسته و مدرن ترک در سه سطح “استاني” (در تک تک استانهاي کشور)، “منطقه اي” (در هر کدام از سه منطقه شمال غرب، شمال شرق و جنوب ايران) و در مقياس “سراسري-کشوري”؛ خلق، زبان و فرهنگ ترک در ايران، نه تنها آنچه را که شايسته آن است هرگز بدست نخواهد آورد، بلکه با سرعتي بسيار بيشتر از گذشته به سوي محو شدن حرکت خواهد نمود. تشکل ترکان جنوب ابتدائا در نهادهاي مربوط به زيرگروههاي خود مانند انجمنهاي مربوط به ترکان قشقايي، فريدني، ابيوردي، کرماني، لرستاني، خوزستاني و يا آزربايجانيان و …. ، و سپس گرد هم آمدن و تشکل در انجمنهاي فراگروهي ادبي، فرهنگي، هنري، سياسي و …. حول هويت مشترک و ملي ترک نياز و ضرورت روز جامعه ترکان ساکن در جنوب ايران است. همچنين به موازات بسط علائق و آميزش انساني و زباني و فرهنگي و … بين گروههاي مختلف ترک در منطقه جنوب ايران، اهتمام به تحکيم و گسترش روابط ترکان جنوب با آزربايجان نيز امري لابد است.

الف- فقر تحميلي و محروميت از امکانات رفاهي

فقر و محروميت تحميلي ترکان جنوب ايران را مي بايست مهمترين اخلال حقوق بشري آنها دانست. امروز در جنوب ايران، بسياري از جوانان ترک ايلي و غير ايلي در حاشيه شهرها همه در دام مواد افيوني گرفتارند.

١- وضعيت اسفبار عشاير کوچنده ترک جنوب ايران: در روند رشد سريع تکنولوژي و انعکاس نادرست آن در محيط توسعه نيافته ايران، زندگي ايلي و کوچي بيشترين آسيب را ديده و تمام حرکات آن - اغلب به طور منفي- تحت تاثير قرار گرفته است. جامعه عشايري کوچنده ايران علي رغم آنکه يکي از ارکان دامپروري و توليد کننده مواد گوشتي، لبني، پشمي و … صنايع مربوط به آنها و مخصوصا قاليبافي و … در ايران مي باشد و با وجود پيشرفتهاي نسبي صنعتي و اصول نوين دامپروري و زراعت، اکثرا هنوز هم از روشهاي سنتي کم بازده در امر دامپروري و زراعت استفاده مي کند. اين جامعه، از لحاظ آموزش، بهداشت، برق و آب و ساير امکانات رفاهي و ضروريات زندگي از محرومترين جوامع به حساب مي آيد و در مظلوميت خاصي بسر مي برد. عشاير ترک ساکن در جنوب نيز مانند عشاير منسوب به ديگر ملل ساکن در ايران، از ابتدائي ترين و ضروريترين امکانات بهداشتي و عمراني محروم مي باشند.

در زير براي اشنائي با وضعيت اسفبار عشاير کوچنده ترک (و غيرترک) جنوب ايران، خلاصه رنجنامه اي نگاشته شده خطاب به استاندار استان فارس آورده مي شود. در اين رنجنامه وضعيت رقت بار عشاير در خشکسالي فروردين ۱۳۸۷ از نگاه يک مسافر گزارش شده است:

“منظر خشن خشکسالي فارس در فروردين ٨٧” - اميد مصطفوي مورخ ٢٧/١/٨٧:

“وضعيت خشکسالي ٨٧ و ٨۶ ابعاد گسترده آن مانند از بين رفتن مزارع و بيکار شدن کارگران فصلي و گرسنگي و تلفات محصولات دامي و عدم امکان نگهداشت دام و مشکلات عشاير در سطح استان بخوبي نمايان است. در بين راه عشاير قشقايي را ديديم که زودتر از زمان و فصل کوچ و در وضعيتي بسيار سخت در حرکت بودند. گوسفندان ناي راه رفتن نداشتند و مردمان خسته تر از زمان در دل سنگها و کوهها در جستجوي قوت لايموتي بودند. در آنجا نه آب و نه علف و نه کمکي و نه امدادي برايشان متصور بود. با آنها وارد صحبت شديم. صدا و نفس آزرده دلان حکايت از زمستان سخت و بهار سختتر از آن داشت. مي گفتند مدتها پيش علوفه مراتع و آذوغه احشام به اتمام رسيده بود و قطره‌اي باران از آسمان نباريده است، تمام گودالها و معابر و آبگيرها خشک شده است و حتي از تانکرهاي آبرساني امور عشاير نيز خبري نبود و يا تقاضا و نياز به حدي است که آنها نمي توانند پاسخگو باشند. بر اثر خشکسالي و تورم قيمت جو و گندم و خوراک دام چند برابر شده است. توليدات دامي عشاير که در اين فصل مي بايست آماده فروش مي شد آماده تلف شدن بودند.

در بين راه چوپاناني را ديديم که به جهت خشکسالي گوسفندان را تحويل صاحب مال داده بودند و مستاصل و اندوهناک به دنبال راه درآمدي بودند. عده اي تصميم داشتند به شهر و روستاهاي ساير استان ها بروند و عده‌اي به دنبال حرفه ديگري بودند. گفتند در محلي همين نزديکيها برکه‌اي و آبگيري هنوز آب دارد و امور عشاير آب رساني کرده است و احشام از آنجا استفاده مي کنند. وقتي به آنجا رسيديم جز برکه خشک و تفتيده و سيمان ترکيده‌اي چيزي نديديم. تنها با صداي بع بع گوسفندان تشنه که بر روي چاههاي خشک اين طرف و آنطرف مي دويدند مواجه شديم، و آه و فغان چوپانان و ناله و فرياد و ناسزاي آنان که خود و احشامشان از تشنگي در حال هلاک شدن بودند ما را به خود آورد. چوپانان با بغض گلو گرفته و مستاصل مي گفتند احشام ما حداقل سه الي چهار روز است که بي آب و تشنه در اين بيابان سر گردان است. آنان منتظر تانکرهاي آب از امور عشاير بودند. هرکسي به طرفي مي دويد اما هيچ چاره و راهي نمي يافت. چوپانان نمي دانستند چه کنند. تحويل گوسفندان و رها کردن آن در دشت بيابان و يا نگهداشتن و تلف شدن آن! در فيروز آباد مرکز عشاير قشقايي و محل اصلي تردد عشاير کوچ رو فارس و استان بوشهر تنها ٢ الي ٣ دستگاه تانکر آبکش وجود دارد. راننده يکي از آنها به مرخصي رفته است و يکي از ماشين ها خر ب است و تنها يک تانکر کار مي کند.

در شرايطي که استان فارس در وضع خشکسالي بي سابقه مي باشد چه کمکي به اين مردم مظلوم مي شود، آنان حتي آب هم ندارند تا چه رسد به علوفه و عرضه خوراک دام به نرخ دولتي. “ايل راهها” هم با طرحهاي مختلف “فلاحت در بلاغت” و “طرح هادي” و غيره بسته شده است. چند سالي است که زنگ تير خلاص عشاير در استان فارس با طرح فلاحت در بلاغت به صدا درآمده است و تمامي “ايل راهها” به “باغ شهر” تبديل شده و راه عبور و مرور بطور کامل از بين رفته است. پس راه چاره آنان چيست؟ مگر نه اين است آنان از اقشار مولد اين مرزو بوم هستند؟ مگر همين قشقايي ها مبارزان ديروز با استعمار نبودند؟ پس چرا در دشتهاي خشکيده فارس فراموش شده اند؟. در شرايط کنوني اگر به کمک و داد مردم اين ديار نرسيد شاهد هجوم آنان به زندگي شهري، از دست دادن تنها سرمايه عده اي پر تلاش و مولد در همين چند ماه آينده خواهيم بود.

خواهش ميکنم به معاونان خود بفرماييد اين روزها سري به روستاهاي اطراف استان فارس بزنند و حال مردم را ببينند و نظاره کنند که حتي در سردسيرترين و پربارش ترين مناطق فارس از جمله آباده نيز باغات در حال خشک شدن است تا چه رسد به محصولات کشاورزي و سيفيجات در مناطق گرمسيري. بديهي است اشتغال فصلي کارگران از بين مي رود و رفاه مردم تنزل مي يابد. لازم است کميته بحران خشکسالي با کار گروه ويژه خود مسائل عشاير و روستاهاي فارس را مورد بررسي قرار دهد و با کمک رساني آب رساني عرضه علوفه و امداد به موقع امکان ادامه حيات اين قشر مولد را فراهم آورد”.

ب- تضييق آزاديهاي دختران و زنان ترک جنوب

١- در انتخاب آزادانه پوشاک: جمهوري اسلامي ايران از نخستين روز استقرار خود، آزادي پوشاک زنان و دختران و دختربچگان ترک سراسر مناطق ايران را سلب کرده، و آنها را در مراکز دولتي، در کودکستانها و مدارس و موسسات آموزشي و در کوچه و خيابانها مجبور به استفاده از حجاب-مانتوي سياه اسلامي و چادر زرتشتي -فارسي بيگانه با هويت و سنن ملي ترکان نموده است. تحميل و اجبار حجاب-مانتوي اسلامي و چادر زرتشتي-فارسي بر زنان و دختران ترک (و ديگر ملل ساکن در ايران)، تحديد و نقض آشکار حقوق و آزاديهاي فردي دختران و زنان در انتخاب پوشاک بوده، جزئي از اجزاي نظام آپارتايد جنسي حاکم بر اين کشور است.

٢- آپارتايد جنسي: علاوه بر حجاب تحميلي؛ آپارتايد جنسي قرون وسطايي، شرايط فرو انساني و زندگي خفت باري که از سوي جمهوري اسلامي بر زنان ستمديده ايران تحميل گرديده؛ از به حاشيه رانده شدن از صحنه حيات اجتماعي، نيم انسان و مهجور شمرده شدن در عرصه هاي حقوق، جزاء، قانون، قضاء، اقتصاد، اجتماع؛ جداسازي زنان و دختران از پسران و مردان در مدارس و اجتماع، ممانعت از ورزش و حضور آزادانه و مختلط آنها در سالنها و ميادين ورزشي، تا مجازاتهاي وحشيانه و بدوي اي مانند سنگسار و قصاص وغيره؛ غيراخلاقي، مغاير با شان انسانيت، ضدبشري و اهانتي غيرقابل قبول و غير قابل تحمل به زن ترک است.

٣- تضييق بر هنرمندان زن ترک: در ايران در عرصه موسيقي – مانند عرصه ورزش- نوعي از محدوديتها و تبعيض دوگانه بر اساس جنسيت وجود دارد. هنرمندان زن ترک در جنوب ايران نيز مانند همه زنان ايراني، از اين تبعيض بر اساس جنسيت رنج مي برند. پروين بهمني در اين باره مي گويد: “متاسفانه‌ هر روز يک‌ قانون‌ جديد در مورد موسيقي‌ بانوان‌ در ايران‌ گذاشته‌ مي‌شود، يک‌ روز مي‌گويند همخواني‌ مشکلي‌ ندارد، فرداي‌ همان‌ روز مي‌ گويند بايد تعداد آقايان‌ و خانم‌ هاي‌ همخوان‌ به‌ يک‌ اندازه‌ باشد، بعد دوباره‌ کلا همخواني‌ را ممنوع‌ مي‌کنند. بايد قانوني‌ مشخص تدوين‌ شود تا تکليف‌ ما هم‌ مشخص باشد”. علاوه بر منع پوشاک ملي و سنتي ترکي و تحميل حجاب اسلامي و چادر زرتشتي-فارسي که آزادي و حقوق همه زنان ترک را نشانه گرفته است، محدوديت در اجراي هنرهاي ملي آواز و رقص توسط زنان و دختران، مشخصا آزادي زن ترک عشايري و ايلاتي را سلب مي سازد. زيرا موسيقي و رقص، عنصري بنيادين از فرهنگ، حيات و هويت ملي ايلات ترک است.

ج- محدوديتهاي رسمي و غيررسمي در عرصه حقوق اجتماعي، سياسي و فرهنگي

ترکان ساکن در جنوب ايران در عرصه هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي از تضييق شديد و جدي حقوق خود از طرف دولت ايران و مقامات محلي رنج مي برند. موانعي جدي در مسير ايجاد نهادهاي فرهنگي و مدني و اجتماعي ترکان ساکن در جنوب ايران و تجمعات مدنيشان وجود دارد. مسئولين حتي از نشست آرام و بي سر و صداي انها نيز واهمه دارند. فعالان در اين عرصه ها مدام تحت تعقيب و آزار قرار گرفته دستگير و مجازات مي شوند.

١- محروميت از برگزاري گردهمائيهاي ادبي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي: در صورت برگزاري، اجراي برنامه ها در گردهمائيهاي فرهنگي، هنري، اجتماعي و سياسي ترکان جنوب ايران عموما به زبان ترکي است و بدين سبب نيز با تشويق و استقبال فوق العاده مردم مواجه مي شود. در اين گونه گردهمائيها از سوي سخنرانان و حاضرين - فارغ از موضوع گردهمائي- نوعا بر لزوم حفظ و ارتقاء زبان، ادبيات، موسيقي، رقص و لباسهاي اصيل و ملي ترکان جنوب تاکيد مي گردد. از اينرو ترکان جنوب ايران همواره در برگزاري گردهمائيهاي ادبي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي خود با موانع و مشکلات متعددي از سوي مقامات رسمي و نيمه رسمي مانند گروههاي فشار و لباس شخصيها مواجه مي باشند.

٢- ممانعت از برگزاري شبهاي شعر ترکي: ترکان جنوب ايران حتي در شهرهائي مانند فيروزآباد، شهر مرکزي قاشقاي يوردکه اکثريت جمعيت آنرا ترکان تشکيل مي دهند، از حق برگزاري تجمعات فرهنگي مانند برگزاري شب شعر ترکي محروم نگاه داشته مي شوند. معمولا مقامات حکومتي اين شهرها، که اکثرا منسوب به اقليت فارس زبان شهر مي باشند، با هماهنگي و همکاري در بين خود، از برگزاري برنامه هاي مذکور جلوگيري کرده و به چنين تجمعاتي مجوز نميدهند. و يا اگر پس از اصرار و سماجت فراوان ترکان، چنين مجوزي اخذ شود، در اکثر موارد ساعات حتي دقايقي پيش از برگزاري تجمع، و بدون ارائه کوچکترين دليل و سببي، نيروهاي انتظامي و بسيج به طور خودسرانه از برگزاري تجمع مذکور ممانعت به عمل مي آورند. در يکي از سايت-وبلاگهاي ترکان جنوب ايران نمونه اي به شرح زير آورده شده است: “چندي پيش قرار بود شب شعري به زبان ترکي در يکي از شهرهاي ترک نشين استان فارس برگزار شود. پس از دوندگيهاي فراوان برگزار کنندگان اين شب شعر، مجوزي از اداره ارشاد گرفته شد. اما در روز برگزاري مراسم در حاليکه تنها يک ساعت به برگذاري برنامه باقي بود شوراي شهر از برگزاري شب شعر ممانعت و با همکاري اعضاي بسيج از حضور و اعتراض مردم در آن محل جلوگيري کرد، که علت آن براي ما روشن نشد”.

٣- ممنوعيت کنسرتهاي موسيقي ترکي: ترکان جنوب ايران در اجراي موسيقي و رقصهاي ملي خود با موانع دولتي عديده اي از جمله لغو بدون دليل کنسرتها مخصوصا در شهرهاي ترک نشين جنوب مواجه اند. پروين بهمني محقق، موسيقيدان و خواننده موسيقي ترک (از ايل قشقائي) از اين موانع به صورت “دلايل‌ واهي‌ يا واهي‌ هاي‌ بي‌ دليل‌!” ياد مي کند. به عنوان نمونه وي در رابطه با لغو کنسرت‌ گروه‌ هاوا مي گويد: “متاسفانه‌ نمي‌ دانم‌ چرا اوضاع‌ به‌ شيوه‌ يي‌ شده‌ است‌ که‌ به‌ راحتي‌ کنسرت‌هاي‌ موسيقي‌ به‌ دلايل‌ واهي‌ يا بدون‌ دليل‌ لغو مي‌شوند. در ماه‌ گذشته‌ قرار بود ما در تهران‌ و شيراز کنسرت‌ داشته‌ باشيم‌. قرار بود در روز هاي‌ ١٧ و ١٨ شهريورماه‌، شهر شيراز که‌ موطن‌ قشقايي‌ هاست‌ ميزبان‌ ما باشد، اما متاسفانه‌ کنسرت‌ ما در اين‌ شهر لغو شد و پشت‌ سر آن‌ کنسرت‌ تهران‌ هم‌ کنسل‌ شد. در ماه‌ رمضان‌ هم‌ که‌ کلا برگزاري‌ کنسرت‌ ممنوع‌ است”‌.

۴- ممنوعيت تجمعات سياسي و نمايشهاي اعتراضي: ترکان جنوب ايران به طور اصولي از حق برگزاري اجتماعات و گردهمائيهاي مسالمت آميز سياسي و هرگونه نمايش اعتراضي از قبيل تظاهرات، راهپيمائي، تحصن و …… محروم نگاهداشته شده اند. مقامات دولتي يا از صدور مجوزهاي قانوني براي همچو مراسم و تجمعهائي خودداري مي کنند و يا در صورت صدور مجوز، از برگزاري آنها توسط گروههاي فشار و لباس شخصيها، ممانعت به عمل مي آورند. در يکي از وئبلاگ-سايتهاي ترکان جنوب، نمونه اي در رابطه با جلوگيري از تجمع مسالمت آميز ترکان جنوب در اعتراض به اهانت روزنامه دولتي ايران به ترکان و اعلام همبستگي با ترکان آزربايجان به شرح زير داده شده است:

لغو جلسه اعتراضي ترکان قشقائي در فرمانداري شيراز: “فعالان ترک قشقائي، در اعتراض به اهانت هدف دار روزنامه دولتي ايران به هويت ملت ترک و در حمايت از اعتراض هاي مردم آزربايجان، قصد داشتند جلسه اي اعتراضي در شيراز برگزار کنند. آنها روز شنبه به فرمانداري شيراز رفتند و موفق به گرفتن مجوز رسمي براي اجراي يک تحصن از فرمانداري شيراز شدند. طبق مجوز صادره از سوي سرهنگ سپاه عزيزي (فرماندار) تحصن مذکور مي بايست ساعت سه و نيم بعد از ظهر روز چهارشنبه ١٠ خرداد در تالار سينا و صدرا در خيابان نشاط با رعايت مسائل امنيتي بصورت تريبون آزاد برگزار مي شد. در روز موعود هزاران تن از مردم ترک با زن و بچه، از تمام شهرستانهاي اطراف شيراز؛ فيروز آباد، مرودشت، زرقان و ساير مناطق ترک نشين خود را به محل برگزاري جلسه که سالن ابن سيناي دانشگاه علوم پزشکي بود رسانده بودند. از ساعت ٣ تا حدود ٥/٥ اين جمعيت عظيم با ازدحام زيادي در جلو سالن بودند تا انزجار خود را از اهانت روزنامه دولتي ايران به هويت ترکها و بي توجهي مسئولين را اعلام کنند. اما آنها -علي رغم اطلاع رساني کامل و هماهنگي نهائي و نامه هاي متعدد به ارگانهاي مختلف جهت حفظ امنيت توسط شخص فرماندار و ….- با قفل و زنجير بزرگي در درب سالن مواجه شدند. پس از چند تلفن با مسئولين دانشگاه علوم پزشکي شيراز (سالن متعلق به دانشگاه است) اعلام شد که يک ساعت قبل از برگزاري اين جلسه از فرمانداري تماس گرفته و گفته اند که “مجوز صادره ملغي شده است و لذا تجمع کنندگان به هيچ وجه حق برگزاري چنين جلسه اي را ندارند، درب سالن را ببنديد و کسي را به داخل راه ندهيد”. فعالين قشقائي براي پرهيز از بروز تشنج و درگيري از مردم ميخواهند که با آرامش کامل از منطقه پراکنده شوند. تجمع کنندگان نيز با انزجار از بي مسئوليتي مديران و مسئولين و با شعارهائي دسته جمعي و بالاجبار حدود ساعت ۵/۵ محل را ترک کردند. نيروهاي انتظامي در سرتاسر خيابان نشاط شيراز حضور داشتند و حضور تعداد زيادي از مـأموران لباس شخصي که تعدادي از آنها به ترکي صحبت مي کردند در ميان مردم، مطابق معمول، کاملاً مشهود بود. سوال اين است: چرا فرماندار شيراز اصلا مجوز صادر کرده که بعد بخواهد لغو کند؟ چرا يک روز و يا دو روز قبل از جلسه اين برنامه را لغو نکردند و گذاشتند نيم ساعت قبل از وقت اصلي جلسه اعلام کردند که مردم با تحمل گرما در آنجا پشت در بسته قرار گيرند؟”

۵- دستگيري فعالان سياسي و خبرنگاران: فعالان سياسي و خبرنگاران ترک جنوب ايران در انجام فعاليتهاي معمول شغلي خود همواره در معرض تعقيب و آزار نهادها و مقامات دولتي قرار دارند. يکي از اين موارد، نمونه خانم شهناز هادي قشقائي است. خانم هادي قشقائي که در ميان دانشجويان قشقايي از نفوذ خاصي برخوردار است، در حال تهيه عکس و گزارش از مکانهائي که قبلا در اعتراض به نتايج انتخابات مجلس هفتم در تاريخ ٢/١٢/٨٢ مورد حمله مردم فيروزآباد - شهر مرکزي ترکان جنوب ايران - قرار گرفته بود دستگير شد. (در اين حوادث سه نفر ترک از طوايف موصلو، جعفربيگلو و گله زن بدستور امام جمعه وقت کشته شده بودند). از اتهامات نامبرده مشارکت در تهيه و انجام نظرسنجي در خصوص حوادث اسفند ماه فيروزآباد بود. يکي از سوالاتي که در نظرسنجي مطرح و منجر به دستگيري وي گرديد اين سوال بود: «نقش روحانيت در حوادث فيروزآباد چه بوده است؟». پرونده امر به شعبه اول دادگاه عمومي فيروزآباد به رياست روحاني فارس حجت الاسلام عاشوري ارجاع شد. نامبرده در تاريخ ٩/٤/٨٣ محاکمه گرديد.

۶- ان.جي.او. هاي ترکان ساکن در جنوب ايران: اخيرا چند موسسه ان.جي.او قشقائي تاسيس شده اند (”جمعيت جوانان ايل قشقائي” سازماني غير دولتي ثبت شده در سازمان ملي جوانان؛ “موسسه مأذون” به مديريت محمد نادري دره شوري از نويسندگان ايل، ….). اما از موسسه هاي مشابه تاسيس شده توسط ديگر ترکان ساکن در جنوب ايران مانند فريدنيها، ترکان استان کرمان، گروههاي ايلي مانند خمسه و …. خبري در دست نيست. در اين ميان فعاليت جمعيت جوانان ايل قشقائي به ويژه قابل توجه است. اين جمعيت به دبيري فرهاد جهانگيري داراي انجمنها و يا کارگروههاي گوناگوني مانند انجمن نمايش قشقايي (به سرپرستي علي ايران مرد)، انجمن موسيقي (به سرپرستي محمد جاويدي)، انجمن شعر و ادب (به سرپرستي عوض اله صفري کشکولي) و …. مي باشد. يکي از مهمترين برنامه هاي انجمن نمايش، اجراي اولين جشنواره نمايش ترک زبانان ايران است.

د- توهين، تحقير و تبعيضها

١-تبعيض دولت در تخصيص بودجه براي بزرگداشت و حفظ ميراث فرهنگي ترکان ساکن در جنوب ايران: دولت جهموري اسلامي بودجه هايي نجومي براي بزرگداشت مفاخر و مشاهير فارس، آنهائيکه ناسيوناليسم فارسي آنها را به عنوان ايراني-فارس قلمداد مي کند، فارسي سرايان، فارسي گويان و همچنين ميراث فرهنگي و شخصيتهاي ارمني اختصاص مي دهد. اما کوچکترين اعتناء و اهميتي به بزرگداشت مفاخر ملي ترکان ايران و حفظ ميراث ملي و فرهنگي ترکي، يعني ملت و فرهنگ اصلي ايران نمي کند. ترکان ساکن در جنوب ايران نيز از اين تبعيض قومي اعمال شونده توسط دولت ايران نصيب برده اند. در زير به عنوان نمونه، به مساله آرامگاههاي فراموش شده شخصيتهاي ايل ترکي قشقايي و تبعيضي که دولت در باره آنها اعمال مي کند اشاره مي شود:

الف- آرامگاه ماذون: شاعر نامي ترک مأذون، يکي از برجسته ترين چهره هاي شعر ترکي در قرن ١٨ مي باشد. آرامگاه وي از مظاهر فرهنگي ترکان سراسر ايران، ترکان جنوب و بويژه ايل قشقائي است. علي رغم اين ماذون و آرامگاه وي، صرفا به سبب ترکي سرائي او مورد بي مهري و غضب دولت جمهوري اسلامي قرار گرفته اند. در نتيجه بي توجهي مقامات، در حدود يک دهه است که ترکان جنوب خود آستينها را بالا زده و راسا با تسهيلات کم در صدد ايجاد مجموعه اي فرهنگي در آنند.

ب- آرامگاههاي خانها: خان در فرهنگ ترک بخصوص در ميان ايلات ترکي داراي مفهوم و موقعيت ويژه اي است. تا دوران اخير مردم ايلهاي ترک فرمان‌گزار و مطيع خانها بودند و هيچ قانوني را بالاتر از فرمان خان خود نمي‌دانستند. هر گاه يکي از خانها فوت مي نمود در ايل و طايفة او غوغايي برپا مي شد و مردم چون مرگ عزيزان و فرزندان خود، از مرگ خانشان متأثر مي شدند. آنها به سبب علاقه اي که به خانهاي خود داشتند برايشان آرامگاههاي باشکوه و استوار مي ساختند که ساليان دراز پابرجا مي ماند. معمولا اين آرامگاهها مانند ديگر گورستانهاي قشقائي، در سر راه کوچ ايل قرار گرفته و مردم هر سال هنگام کوچ، آنها قبور خانها و مردگان خود را زيارت مي نمايند. آرامگاه عده اي از سران ايل قشقائي بويژه خانهاي طايفة کشکولي در دامنة شاهداي اردکان با سنگ و شيرواني به سبک مزار حافظ ساخته شده و نظر بيننده را به خود جلب مي‌کند. اين آرامگاه خانها مانند ديگر گورستانهاي ترکان قشقائي، مورد بي مهري نهادهاي متولي پاسداري از ميراث فرهنگي قرار گرفته و در دل کوهها فراموش شده است.

٢- توهين و تحقير نسبت به زبان و فرهنگ ترکان جنوب: ترکان جنوب ايران مانند ترکان سراسر کشور، در معرض توهين و تحقير آشکار و پنهان، رسمي و غيررسمي نسبت به هويت مليشان ترکي و زبان و فرهنگشان قرار دارند. آنان از حق برخورداري از پذيرش، مدارا، احترام و برخورد غيرتبعيض آميز دولت و قوم فارس نسبت به هويت مليشان ترکي محروم نگاه داشته شده اند. در نتيجه اين توهين و تحقيرها، امروز گروه اندکي از جوانان ساده دل ترک در جنوب ايران نه تنها منسوب به عشاير بودن، بلکه خود ترک بودن را عيب دانسته ننگ ميشمارند. اما در طرف مقابل، اکثريت ترکان جنوب و در راس آنها قشقائيها قرار دارند که واکنشي در خور به اين توهين و تحقيرها به شکل پافشاري و پاسداري از هويت ملي ترکي خود و اعتراض به نقض حقوق مليشان مي دهند. به عنوان نمونه آنها فعالانه به قيام سراسري ترکان آزربايجاني در اعتراض به توهين روزنامه دولتي ايران به ترکان پيوسته و تا آنجا که مي توانستند و مجاز بودند از جمله با صدور اعلاميه ها و برگزاري تجمعات-تحصنهاي اعتراضي، بر تعلق قشقائيها و عموم ترکان جنوب ايران به ملت ترک و همبستگيشان با قيام برادران و خواهران آزربايجانيشان تاکيد کردند.

الف- جوکهاي فارسي: ترسيم چهره اي ايلياتي و غيرمتمدن از عشاير ترک در فرهنگ فارسي به امري عادي تبديل شده و لباس سنتي زنان ترک قشقائي، موضوع ثابت جوکهاي فارسي گرديده است.

ب- فيلم گبه مخملباف: شناخت و درک روشنفکران فارس از ملل مسلمان غيرفارس ساکن در ايران و بويژه ترکان نيز بسيار ناکافي و نامناسب است. يکي از موارد نمادين که در سالهاي اخير از جانب ترکان جنوب به عنوان توهين و تحقير فرهنگشان پذيرفته شد، فيلم “گبه” محسن مخملباف کارگردان فارس مي باشد که خارج کشور و نيز در سينماهاي تهران و چندين شهرستان به نمايش درآمد.

در نقدي بر فيلم گبه از دکتر بابک نادر پور (اين نقد در سال ١٣٧۶ نوشته شده و درشماره ١٣۵ نشريه آئينه جنوب چاپ گرديده است) به عدم کاربرد کافي از زبان ترکي -که به گفته نويسنده آن شباهت بسيار با گويش آزربايجاني زبان ترکي دارد- در متن فيلم اعتراض مي شود. همچنين گفته مي شود که مخملباف به سبب عدم باريک بيني و ناآشنايي با پاره اي از ظرايف فرهنگي ترکان قشقائي، در به تصوير کشيدن سيمايي واقعي از زندگي اين قوم (جايگاه و کاربرد سلاح در ايل، عشق ايلياتي،….) ناموفق بوده و در معرفي سنت ها و عرف رايج در ايل نيز ناخواسته جانب احترام را فرو گذاشته است: “… در جامعة قشقايي دختر بي اذن پدر در پيش چشم ديگران قول و قرار ازدواج نمي گذارد، …. داماد هيچگاه راسا به خواستگاري نمي رود. سنت نکوهيده ازدواج دختران جوان با مردان مسن نيز مربوط به ايام دور و فصل مشترک جامعه ايراني است و مختص فرهنگ خاصي نيست. مراسم عروسي قشقائيها نيز در عين سادگي بسيار باشکوه است. مخملباف حتي در معرفي گبه به عنوان يک فرش ايراني نيز ناموفق بوده است. گبه معرفي شده [در فيلم] فرشي است زمخت که صرفا جهت امرار معاش و فروش به شهريها بافته مي شود. ….. [در حاليکه] نوع ظريف و مرغوب گبه را دختران ايل براي جهيزيه خود مي بافند…..”

٣- دستباف ترکي، دستبرد فارسي: قوميتگرايان فارس و نهادهاي فارسگرا بلکه فارسزده دولت ايران (مرکز ملي فرش ايران، ميراث فرهنگي و هنري، فرهنگستان هنر، اتاق بازرگاني …. ) که ظاهرا متولي حفظ ميراث فرهنگي و تاريخي ملت ترک نيز هستند، دهه هاست که با تلاشهاي مستمر و همه جانبه خود و با جعل و تحريف، ميراث فرهنگي و تاريخي ملت ترک را به نام قوم فارس و پرشيا به ايرانيان و جهانيان مي شناسانند. يکي از نمادين ترين اين فرهنگ دزديها، هنر قاليبافي و صنايع مربوطه از آن ملت ترک است که فارسگرايان به دست اندازي و مصادره موفقيت آميز آنها به نفع قوم و فرهنگ فارسي و تراشيدن ريشه هاي پارسي و ايراني براي آنها پرداخته اند. حال آنکه صنعت و هنر قاليبافي و رشته هاي وابسته، که به اعتراف تمام پژوهشگران جهاني در همخواني کامل با سبک زندگي و سنن اقوام ترک کوچنده اوليه، شرايط اقليمي و جغرافيائي سردسير مناطق ترک نشين و ميتولوژي، سيستم سمبولها و زيبائي شناسي اقوام و ملل ترک دارد، از هيچکدام از اين جنبه ها داراي سنخيتي با قوم فارس و فارسستان نيست.

ترکان جنوب ايران نيز به سهم خود از ميراث دزدي فارسي متضرر شده اند. دستبافهاي ترکان جنوب ايران از قشقايي و افشار و …. شهرت جهاني داشته و زينت بخش موزه هاي مشهور دنيا مي باشد. قاليچه هاي معروف ترک شيراز را که بعضي اوقات در کشورهاي غربي آنها را مکه شيراز مي نامند ترکان قاشقايي مي بافند. اين دستبافهاي ترکي همه مورد دستبرد فارسي قرار گرفته اند. “گبه” نيز که ترکان جنوب و قشقائيان استادان آن بشمار مي روند از سوي قوميتگرايان فارس و دولت ايران مورد دستبرد قرار گرفته است. گبه در ايران و خارج آن خاص مناطق ترک نشين است. قوميتگرايان فارس و نهادهاي دولتي جمهوري اسلامي در راستاي ايجاد شناسنامه اي فارسي-پارسي-ايران زميني براي گبه قشقائي، حتي به ايجاد ريشه اي جعلي براي کلمه ترکي گبه دست يازيده اند. گبه کلمه اي ترکي است و ريشه شناسي اين کلمه قطعيا ترکي آنگونه که برخي از قوميتگرايان فارس ادعا نموده اند با “گاير” اوستائي به معني حفاظ بي پايه و نادرست است. اين کلمه به شکل گبه از زبان ترکي وارد زبان فارسي شده و فارسها پس از آشنائي با آن، آنرا کناره ويا خرسک ناميده اند. ادعاي برخي از قوميتگرايان افراطي فارس مانند پرويز تناولي در اينکه گبه کلمه اي فارسي بوده و تلفظ آن به شکل کبه ناشي از عدم توانائي ترکان به تلفظ صحيح اين کلمه ميباشد، از جمله ناشي از ناآگاهي خود اين دسته از فونئتيک و لهجه شناسي ترکي و نيز عدم آشنائيشان با تاريخ و هنر قاليبافي ترک به علاوه فوران حسيات قوميتگرايانه فارسي آنها است.

گئرچه يه هو

مئهران باهارلي
۲۷/۰۷/۱۳۸۷

BayBak, All about a Nation٫بير ميللتين سسي
پایلاش | پرینت
بعضی عکسلر خبره باغلی اولمایا بیلیر. لطفا دیقتتلی اولون

بورا باغلي يازيلار:

گوروش کاپانیبدی


http://www.baybak.com بای بک سایتیندان پرینت اولوب
http://www.11008.baybak.com/il_11008_say_1493.azr یازینین اینترنت آدرسی

azeribaybak[at]gmail.com