- بای بک، بیر میللتین سسی - http://www.baybak.com -

ياشاسين آذربايجان - Long live Azerbaijan

کردستان و کرمانشاهان در جغرافياي تاريخي آزربايجان دوره اسلامي - مئهران باهارلي

بای بک، آذربايجان | آراگؤن, ۱۷-ي زومار آی , ۱۱۰۰۸ اینجی ایل, چولا ۱۹:۱۰ [آ.خ] | فارسجا, یازی و قوشوق

. اکنون مدتهاست که ناسيوناليستهاي افراطي کرد در نقشه هاي “کردستان بزرگ”، با تحريفات مسلم تاريخي و جغرافيائي بخشهاي بسيار وسيعي از آزربايجان را نيز داخل مي کنند. اين بخشهاي آزربايجاني به نادرستي داخل گرديده در نقشه هاي کردستان بزرگ، از دو قسمت شهرها و مناطق ترک نشين استانهاي آزربايجان غربي، همدان، کردستان و کرمانشاهان، به عبارت ديگر شهرها و مناطق داخل در “آزربايجان ائتنيک”؛ و ديگري شهرها و مناطق فعلا کردنشين استانهاي مذکور و به عبارت ديگر مناطق خارج از آزربايجان ائتنيک اما داخل در “آزربايجان تاريخي” تشکيل مي شود. اما بنظر مي رسد استفاده و در واقع سوء استفاده کردان از داده هاي منابع تاريخي جهت ساختن پيشينه کردستاني براي مناطق آزربايجاني، روشي چندان مولد و زايا نباشد. زيرا اگرچه در برخي از منابع تاريخي، شماري از مناطق مورد ادعائي نقشه کردستان بزرگ، “کردنشين” نشان داده مي شوند و گاها حتي کردستان نيز ناميده مي شوند، اما در منابع تاريخي مذکور همه آن مناطق کردنشين - حتي اگر “کردستان” ناميده شده باشند نيز- جزئي از جغرافياي آزربايجان قلمداد مي گردند.

غور در منابع تاريخي دوره اسلامي نشان مي دهد که در آن دوره نه تنها همه مناطق ترک نشين استانهاي امروزي آزربايجان غربي، همدان، کردستان و کرمانشاهان امروزي (و يا آزربايجان ائتنيک) بخشي از جغرافياي تاريخي آزربايجان بوده است، بلکه مناطق فعلا کردنشين اين چهار استان نيز (در مورد استان کرمانشاهان نيمه شمالي آن)، تاريخا بخشي از جغرافياي آزربايجان شمرده مي شده است. علاوه بر آن، در متون تاريخي دوره اسلامي، بخش عظيمي از مناطق کردنشين عراق، سوريه و ترکيه نيز در جغرافياي تاريخي آزربايجان قلمداد شده اند.


مئهران باهارلي-٢٠٠٨- سيچان ايلي

سؤزوموز

تاکنون مطالب بسياري در باره مرزهاي شمالي آزربايجان در قفقاز و روسيه جنوبي نگاشته شده است. اما در باره مرزهاي جنوب شرقي آزربايجان در جوار مناطق فارس نشين مرکز و شرق ايران، جنوب آن در جوار مناطق لرنشين و لک نشين، جنوب غربي آزربايجان در جوار مناطق کرد نشين ايران و عراق، و غرب آن در داخل ترکيه و در جوار درياي سياه مطالب تحقيقي نگاشته نشده است. اين نوشته به يکي از مرزهاي مذکور يعني مرزهاي جنوب غربي آزربايجان و يا مساله “بخشهاي کردستاني در جغرافياي تاريخي آزربايجان دوره اسلامي” مي پردازد.

اکنون مدتهاست که ناسيوناليستهاي افراطي کرد در نقشه هاي “کردستان بزرگ”، با تحريفات مسلم تاريخي و جغرافيائي بخشهاي بسيار وسيعي از آزربايجان را نيز داخل مي کنند. اين بخشهاي آزربايجاني به نادرستي داخل گرديده در نقشه هاي کردستان بزرگ، از دو قسمت شهرها و مناطق ترک نشين استانهاي آزربايجان غربي، همدان، کردستان و کرمانشاهان، به عبارت ديگر شهرها و مناطق داخل در “آزربايجان ائتنيک”؛ و ديگري شهرها و مناطق فعلا کردنشين استانهاي مذکور و به عبارت ديگر مناطق خارج از آزربايجان ائتنيک اما داخل در “آزربايجان تاريخي” تشکيل مي شود. اما بنظر مي رسد استفاده و در واقع سوء استفاده کردان از داده هاي منابع تاريخي جهت ساختن پيشينه کردستاني براي مناطق آزربايجاني، روشي چندان مولد و زايا نباشد. زيرا اگرچه در برخي از منابع تاريخي، شماري از مناطق مورد ادعائي نقشه کردستان بزرگ، “کردنشين” نشان داده مي شوند و گاها حتي کردستان نيز ناميده مي شوند، اما در منابع تاريخي مذکور همه آن مناطق کردنشين - حتي اگر “کردستان” ناميده شده باشند نيز- جزئي از جغرافياي آزربايجان قلمداد مي گردند.

غور در منابع تاريخي دوره اسلامي نشان مي دهد که در آن دوره نه تنها همه مناطق ترک نشين استانهاي امروزي آزربايجان غربي، همدان، کردستان و کرمانشاهان امروزي (و يا آزربايجان ائتنيک) بخشي از جغرافياي تاريخي آزربايجان بوده است، بلکه مناطق فعلا کردنشين اين چهار استان نيز (در مورد استان کرمانشاهان نيمه شمالي آن)، تاريخا بخشي از جغرافياي آزربايجان شمرده مي شده است. علاوه بر آن، در متون تاريخي دوره اسلامي، بخش عظيمي از مناطق کردنشين عراق، سوريه و ترکيه نيز در جغرافياي تاريخي آزربايجان قلمداد شده اند.

منابع اسلامي به تعلق نواحي کردنشين و کردستاني امروز در محدوده تاريخي سرزمين آزربايجان به دو روش زير اشاره مي کنند:

الف- ذکر مستقيما نام شهرها و مراکز جمعيتي در حال حاضر کردنشين به عنوان شهرها و مراکز جمعيتي داخل در آزربايجان: چنانچه در اين منابع مراکز جمعيتي فعلا کردنشين واقع در استان آزربايجان غربي مانند اوشنو (اشنويه، در جنوب استان آزربايجان غربي، نزديک مرز عراق)، ساوجبلاق (مهاباد، در جنوب استان آزربايجان غربي)؛ و مراکز جمعيتي فعلا کردنشين واقع در استانهاي کردستان و کرمانشاهان مانند برزه (سقز، در شمال غرب استان کردستان)، جوذمه (در شهرستان سقز، شمال استان کردستان)، سيسر (سنه، سنندج؛ در جنوب استان کردستان)، ماينهرج (در شهرستان دينور، شرق استان کرمانشاهان) را نيز جزئي از آزربايجان دانسته اند. بويژه تاکيد مکرر منابع اسلامي بر آزربايجاني بودن ماينهرج در استان کرمانشاه، سقز در غرب استان کردستان و اوشنو در مرز عراق در ترسيم مرزهاي منتهي اليه جنوب غربي آزربايجان، بويژه داراي اهميت است.

ب- ذکر نام شهرها و مناطق کردنشين به عنوان حدود جنوبي آزربايجان و به طور تلويحي آزربايجاني شمردن نواحي شمالي اين حدود: منابع دوره اسلامي به هنگام ترسيم حدود جنوبي و جنوب غربي سرزمين آزربايجان، اين حدود را با بکار بردن تعبيراتي مانند “تا حدود دينور” (در شرق استان کرمانشاهان) “و حلوان” (در غرب استان کرمانشاهان نزديک مرز عراق)، “شهرزور” (در شمال شرقي سليمانيه در خاک عراق، نزديک مرز ايران و عراق، مقابل شهرستان مريوان در جنوب غربي استان کردستان)، “قرب دجله” (در عراق و ترکيه، اين رود شمال عراق را به دو نيمه تقريبا عمودي مساوي تقسيم مي کند)، “اندکي از جزيره” (شمال بين النهرين، غرب دجله) و …. مشخص مي کنند.

با توجه به دو دسته از اطلاعات داده شده توسط منابع اسلامي ( شهرهاي آزربايجان و حدود جنوبي آزربايجان) مي توان به اين نتيجه کلي رسيد که منابع دوره اسلامي، نوعا مناطق کردنشين استان آزربايجان غربي (اشنويه)، همه استان کردستان (سقز، جوذمه، سنندج)، شمال استان کرمانشاهان (شمال دينور- حلوان)، تقريبا کل ناحيه کردنشين عراق از شهرزور تا موصل يعني همه نواحي شرق دجله در جزيره (بين النهرين شمالي) به همراه اندکي از نواحي غرب دجله در همان منطقه (کل ديار ربيعه)؛ و بخش اعظم ناحيه کردنشين ترکيه (بخشهائي از ديار بکر) و سوريه (ديار مضر) را نيز در قلمرو سرزمين آذربايجان به حساب آورده اند. به عبارت ديگر در منابع دوره اسلامي تقربيا همه منطقه کردنشين خاورميانه، چه در ايران و چه در عراق و ترکيه و سوريه– حتي اگر بخشهائي از آن در آن دوره نيز کردستان ناميده شده باشد- در داخل جغرافياي آزربايجان قلمداد گرديده است.

در زير برخي از داده هاي منابع دوره اسلامي در اين مورد نقل شده است. به هنگام نقل اين داده ها، تنها بر شهرهاي فعلا کردنشين و يا کردستاني مانند سقز، سنندج، دينور، حلوان، ماينهرج، شهرزور، موصل، …. متمرکز شده ام و شهرهاي متعدد ترک نشين و آزربايجاني ذکر شده در منابع اسلامي که کوچکترين شک و بحثي در باره ترک و آزربايجاني بودن آنها وجود ندارد (خوي، سلماس، اورميه، سابرخواست=مياندوآب=قوشاچاي، صائين قلعه، شيز= تخت سليمان=سوغورلوق، برکري، نريز، سلق، جابروان و ….) مدنظر نبوده اند:

فتوح البلدان، احمد بن يحيى بلاذرى (متوفاى ٢٧٩ هجرى قمري، ٨٩٢ ميلادي)

بلاذري در کتاب فتوح البلدان “جوذمه” [١] در کوره برزه (سقز) و به طريق اولي برزه (سقز) را جزئي از آزربايجان دانسته است. همچنين به گفتة وي ناحيه “سيسر” [٢] و يا سنندج حد آزربايجان و دينور بوده است.

عباس زرياب خويي در مقاله آذربايجان مي گويد: به گفتة بلاذري سيسر چراگاه چارپايان کردان و ديگران بود. در زمان مهدي عباسي اين ناحيه که حد آذربايجان و دينور و همدان بود پناهگاه راهزنان شد. مهدي فرمان داد تا در آن موضع شهري بنا کنند که پناهگاه و حصن در برابر دزدان باشد. عاملان مهدي شهر سيسر را ساختند و به دور آن بارويي کشيدند و مردم را در آن جاي دادند و رستاق ماينهرج را از دينور؛ و رستاق جوذمه را از آزربايجان، از کوره بَرْزه؛ و رسطف (رستاق) خانيجر را به آن پيوستند و از جمع اين رستاقها کوره‌اي پديد آمد و ماليات آن به سيسر تعلق گرفت. منبع: فتوح البلدان، بلاذرى، ترجمه: محمد توکل، چاپ اوّل، نقره، (ص ٣١٨)

ابوبکر احمدبن محمدبن اسحاق الهمداني معروف به ابن فقيه، کتاب البلدان، (کتابت ٢٩١ قمري، ٩٠٣ ميلادي)

ابن فقيه همداني جغرافى‌دان‌ آزربايجاني سدة سوم قمري و صاحب کتاب البلدان و کتاب‌ ذکر الشعراء المحدثين‌ و البلغاء منهم‌ و المُفْحَمين است. وي ماينهرج [٣] در استان کرمانشاه و برزه (سقز) [۴] در شمال غرب استان کردستان را جزء شهرهاي آزربايجان شمرده است.

ابن فقيه شهرهاي آزربايجان را چنين ذکر مي کند: “جنزه (گنجک، گنزک)، جابروان، اروميه (شهر زردشت)، شيز (در آن آتشکده آذرگشنسپ واقع شده که در نزد مجوس گرانقدر است) [به ترکي سوغورلوق]، سلق، سندبايا، بذ، ماينهرج و ارم.” و سپس اضافه مي کند: “و از شهرهاي آن [آزربايجان] است برکري، سلماس، موقان، خوي، ورثان، بيلقان، مراغه، نريز، تبريز و حد ديگر آن از سوي مشرق، به شهرهاي ديلمستان و طرم و گيلان پيوسته است. …. و از شهرهاي ايشان است برزه [به ترکي ساققيز]، شاپور خواست [قوشاچاي= مياندوآب]، خونه، ميانه، مرند، خوي، کولسره، برزند و … از برزند تا ورثان که پايان قلمرو آذربايجان است، دوازده فرسنگ است.» منبع: ابوبکر محمدبن‌الحاق همداني، ابن فقيه، ترجمه مختصرالبدان (بخش مربوط به ايران)، ترجمه ح. مسعود، تهران، بنياد فرهنگ ايران ١٣۴٩.

ابوالقاسم عبيداله بن عبداله (ابن خردادبه)، کتاب المسالک و الممالک، (٣٠٠-٢١١ قمري، ٨٢۶-٩١٢ ميلادي)

ابوالقاسم عبيدالله‌ بن ‌عبدالله، مشهور به ابن‌خردادبه ويا ابن‌خرداذبه به دوران واثق خليفه عباسي در ايالت جبال به مقام “صاحب بريد و خير” (خبرگزاري آن روزگار) رسيده بود. وي از شهرها و رستاق‌هاي مملکت آذربايجان در دوره اسلامي فهرستي به دست داده است. در فهرست وي، نام شهرهائي از قفقاز در جمهوري آزربايجان فعلي (ورثان، باجروان، موقان، گنجه، …. ) و برخي شهرهاي استانهاي کردستان و کرمانشاهان امروزي مانند سيسر=سنندج (در استان کردستان)، برزه=سقز (در استان کردستان)، ماينهرج (در استان کرمانشاهان)، …. به عنوان شهرهاي آزربايجان داده شده اند.

ابن‌خردادبه شهرهاي آزربايجان را چنين بر مي شمارد: “ورثان، باجروان، مراغه، ميانج (ميانه)، اردبيل، سيسر [سنندج]، برزه [سقز]، سابرخاست (شاپور خاست) [=مياندوآب= قوشاچاي]، تبريز، مرند، خوي، کولسره، موقان (مغان)، لشکله، برزند، جنزه (گنجک، گنجه) که شهر ابرويز (پرويز) است، جابروان، نريز، اروميه (شهر زردشت)، سلماس، شيز که در آن آتشکده آذرجشنس (آذر گشنسپ) قرار دارد و نزد زردشتيان داراي ارج والايي است و اگر پادشاهي به قدرت رسيد پاي پياده از مدائن قصد زيارت آن آتشکده کند. … رستاق‌ها: روستاي سَلَق (سلق) و روستاي سِنْدَبابا (سندبايا) و بَذّ (بذ) و روستاي اُرْم (ارم، اُرم) و بلوانکر (بلوانکرج، بلوانکرح)، روستاي سراه (سراب) و دسکياور و روستاي ماينهرج از روستاهاي ناحيه آزربايجان است. منبع: المسالک و الممالک، ابن خردادبه، ترجمه: حسين قره جانلو، چاپ اوّل، نشر نو، ١٣٧٠ (١١٩-١٢٠)

ابواسحق ابراهيم اصطخري، کتاب المسالک و الممالک، (٣۴٠ قمري، ٩۵١ميلادي)

ابواسحق ابراهيم اصطخري از جهانگردان و جغرافي‌نگاران معروف قرن‌هاي سوم و چهارم هجري قمري، در کتاب المسالک و الممالک خود فصلي تحت عنوان «‌ذکر ارمينيه و اران و آذربايجان» دارد. وي در اين فصل شهرهاي نخجوان و ورثان از جمهوري آزربايجان واقع در قفقاز جنوبي و شهر در حال حاضر کردنشين اشنويه (در جنوب استان آزربايجان غربي در مرز عراق) را از شهرهاي ولايت آذربايجان دانسته است. وي شهرهاي آزربايجان را چنين برمي‌شمارد: اردويل (اردبيل)، مراغه، اُرميه (اروميه)، ميانه و خونه (خانه، خونج)، بروانان، اوجان (اوجن)، ديرخقان (داخرگان، دهخوارگان، دهخوارقان، آذرشهر فعلي)، سلماس، خوي، برکري، نشوي (نخجوان)، مرند، تبريز، برزند، ورثان، موقان، جابروان و اشنه (اشنو، اشنويه فعلي).

به نوشته وي حدود آزربايجان در جنوب تا ناحيه دينور [۵] (در شرق استان کرمانشاهان) و حلوان [۶] (در غرب استان کرمانشاهان نزديک مرز عراق)، شهرزور [٧] (در استان سليمانيه عراق)، تا دجله (در عراق و ترکيه) و ارمنيه بوده است: “حدود آذربايجان” از تارم (طارم) تا حدود زنگان تا دينور تا حلوان تا شهر زور تا دجله و به حدود ارمنيه بازگردد”. منبع: ابواسحق ابراهيم، اصطخري، المسالک و الممالک، به اهتمام ايرج افشار، تهران علمي و فرهنگي، ١٣۶٨

با اين وصف اصطخري همه استان کردستان و نيمه شمالي استان کرمانشاهان (شمال دينور-حلوان) به علاوه تقريبا همه کردستان عراق و بخش اعظم ناحيه کردنشين ترکيه را جزئي از آزربايجان شمرده است.

ابن حوقل بغدادي، کتاب صوره الارض، (تاليف ٣۶٧ قمري، ٩٧٧ ميلادي)

عرب ابن‌حوقل بغدادي جهانگرد و جغرافي‌دان که مدتي در ولايات آزربايجان و ارمنيه و اران به سياحت پرداخته در کتاب «صوره الارض» خود، اين ولايات را به لحاظ اداري يک اقليم شمرده و آن‌ها را در يک فصل مورد بررسي قرار داده است. وي شهرهاي ورثان، موقان، بيلقان از جمهوري آزربايجان در قفقاز جنوبي را در ميان شهرهاي مهم ولايت آزربايجان شمرده است. او همچنين شهر فعلا کردنشين اشنو (اشنويه) را شهري آزربايجاني دانسته و در ميان شهرهاي آزربايجان ذکر کرده است. بنا به وي شهرهاي آزربايجان عبارتند از: “اردبيل، مراغه، اروميه، اشنه (اشنويه)، کورسره (کولسره)، ميانج (ميانه)، خونج (خونه)، داخرقان (دهخوارقان)، خوي، سلماس، مرند، تبريز، برزند، ورثان، موقان (مغان)، بيلقان، جابروان، اهر، سراه (سراب)، ورزقان، برکري و غيره”.

وي از اوشنو با صفت “اشنو آذريه” (اشنوي آزربايجان) ياد کرده مي گويد: «داخَرّقان و تبريز تا اشنة آذريه و دور و بر آن به بني‌رديني شناخته مي‌شود که از متصرفات و املاک ايشان بوده است و در ساية قدرت سلطان از گزند اعتراضات (تعدّيات) دور بود تا آنکه زمانه تباه گرديد و سلطان هلاک شد و همسايگان تعدي کردند و به دست زورگويان افتاد. آل‌رديني از عرب بودند که روزگار، ايشان را بر باد داد و آثارشان را از ميان برد و از اخبار ايشان کمي بر جاي گذاشت» (ص ٣٣٧).

صفت «آذريه» که ابن حوقل و همچنين اصطخري به «اُشنه» داده‌اند به جهت واقع ‌شدن اين شهر در سرزمين آزربايجان بوده است. آنها با آوردن صفت آذريه قصد تاکيد بر اين واقعيت را داشته اند که شهر اشنه جزء آزربايجان است، نه نواحي همسايه اش يعني آديابن (شامل اربيل و موصل). منبع: محمد، ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل (ايران در صوره ‌الارض)، ترجمه و توضيح جعفر شعار، تهران، اميرکبير، ١٣۶۶

مؤلف ناشناخته، کتاب حدودالعالم من المشرق الي المغرب‌، (تاًليف ٣٧٢ قمري،٩٨٢ ميلادي):

مؤلف ناشناخته کتاب‌ حدودالعالم‌ من المشرق الي المغرب از کتابهاي‌ کلاسيک‌ جغرافيايي ‌به زبان فارسي، حدود ناحيت ويا مملکت آزربايجان را در شمال محدود و مجاور به روس، خزران و سرير (در قفقاز شمالي و روسيه جنوبي)، در غرب روم (در ترکيه مرکزي)، در جنوب غربي جزيره [٧] (بين النهرين شمالي، شامل بر مناطق کردي شمال عراق، شرق سوريه و جنوب ترکيه) و عراق عجم و عرب دانسته است.

وي مي گويد: “مشرق اين ناحيت [آزربايجان] حدود گيلان است. و جنوب وي حدود عراق است و جزيره. و مغرب وي حدود روم است و سرير. و شمال وي حدود روس است و خزران. و اين جايهاست بسيار، با نعمت‌‌‌‌ترين ناحيتهاست اندر اسلام و ناحيتيست آبادان و با نعمت بسيار و آبهاي روان و ميوه‌هاي نيکو و جايگاه بازرگانان و غازيان…” منبع: حدود العالم من المشرق الي المغرب، تهران، ١٣۴٠، به کوشش منوچهر ستوده، با مقدمه بارتولد، چاپ دانشگاه تهران، ص ١۵٧-١۵٩

تاريخ قم، ترجمه حسن بن محمد بن حسن قمي (تاليف ٣٧٨ قمري، ٩٨٨ ميلادي)

مؤلف تاريخ قم، شهر سقز (برزه) در استان کردستان را جزئي از آزربايجان دانسته است. وي از قول شخصي به نام همداني در “کتاب خود” از آتشي به نام” ماجشنسف” سخن مي‌گويد که “آتش کيخسرو بود به موضع برزة آزربايجان، و انوشروان آن را به شيز [تخت سليمان، به ترکي سوغورلوق] که اولين موضعي است از مواضع آن ناحيت” نقل کرد.

منبع: مؤلف تاريخ قم، کتاب را به زبان عربى براى صاحب بن عبّاد تأليف کرده است، اما اکنون دسترسى به کتاب به جز از طريق ترجمه پنج باب اول از بيست باب کتاب که در سالهاي ٨٠۵ و ٨٠۶ قمري توسط حسن بن على بن حسن بن عبدالملک قمى به فارسى ترجمه شده ممکن نيست. (صفحات ٨٨ و ٨٩)

محمد‌بن‌احمد ابوريحان بيروني، الآثار الباقيه عن القرون الخاليه (۴۴٠-٣۶٢ قمري،٩٧٢- ١٠۴٨ ميلادي)

عده اي از مورخين اسلامي محل تولد زردشت را در آزربايجان دانسته اند (اين ادعا امروزه تقريبا به طور قطعي رد شده است). در اين منابع نام سه شهر آزربايجاني براي اين امر به پيش رانده شده است. “موصل”، “ري” در شرق آزربايجان و “اورميه” در غرب آن.

ابوريحان بيروني از مورخيني است که در باره آزربايجاني بودن زرتشت در کتاب آثار الباقيه عن القرون الخاليه خود سخن گفته است. ابوريحان بيروني دانشمند برجسته‌ ازبکستاني، در شهر کاث از شهرهاي ولايت خوارزم به دنيا آمد. پدرش، ابوجعفر احمدبن ‌علي انديجاني، اخترشناس دربار دولت تورکي خوارزم‌شاه در رصدخانه‌ گرگانج بود. بيروني در کتاب خود الآثار الباقيه عن القرون الخاليه به هنگام صحبت از زرتشت به امتداد حدود آزربايجان تا موصل (ناحية معروف به آديابِن) توسط روميان اشاره کرده و مي گويد: “سپس زرادشت پسر سفيد تومان آزربايجاني آمد…… روميان مدعي بودند که وي از اهالي موصل است. و گويا بر اين سخن افزوده اند که مرزهاي آزربايجان تا حدود موصل است. (”ثم اتي زرادشت بن سفيد تومان الآزربايجاني….. و زعم الروم انه کان من الموصل و لعلهم اضافو في هذا القول حدود آذربيجان الي حدود موصل…..”)

آنچه از اين گفته استناد مي شود اين است که روميان زرتشت را از اهالي موصل دانسته و در اين قول حدود آزربايجان را تا به حدود موصل مي دانسته اند. اين اشاره از جهت جغرافياي تاريخي آزربايجان داراي اهميت است زيرا موصل شهري در شمال شرقي اقليم موسوم به کردستان در شمال عراق است و آزربايجاني دانستن اين شهر که در ساحل دجله قرار دارد به معني آزربايجاني دانستن همه سرزمين شرق دجله تا مرز ايران يعني تقريبا کل کردستان عراق مي باشد.

ياقوت حموي رومي، کتاب معجم البلدان، (متوفي ۶٢٣ قمري، ١٢٢۶ ميلادي)

ياقوت حموي رومي از نويسندگان‌ و تاريخ‌ نگاران‌ جغرافي‌نويس ‌بنام‌ قرن‌ هفتم‌ هجري در کتاب معجم البلدان و در کتاب ديگر خود «برگزيده مشترک» شهر فعلا کردنشين اوشنو (اشنويه) و جوذمه در شهرستان سقز استان فعلي کردستان را واقع در آزربايجان دانسته است.

ياقوت در ذيل «اشنه» مي‌گويد: من خود آن شهر را ديده‌ام که در طرف اذربيجان واقع است از سوي «اربل»، ميان آن و اروميه دوروزه راه و ميان آن و اربل پنج‌روزه راه است. او اربل را از اعمال موصل - که طبق برخي منابع باستاني داخل در سرزمين آزربايجان قلمداد شده – شمرده است. (٢٨۴-١). وي در باره جوذمه نيز مي گويد که رستاقي از رستاقهاي آزربايجان در جبل است: “جوذمه بالميم، رستاق من رساتيق أذربيجان في الجبل”. بنابر اين وي بخشي از جبل در ايران مرکزي را نيز جزئي از آزربايجان شمرده است (ايالت جبال در آن زمان معادل عراق عجم بود).

منبع: ابوعبدالله ياقوت بن عبدالله، ياقوت حموي، معجم البدان، ج ١، (بيروت، دارصادر، ١٩۵۵ ميلادي).
منبع: نام اصلي کتاب برگزيده مشترک به عربي المشترک وضعاً و المفترق ضفعاً است که توسط محمد پروين گنابادي تحت عنوان برگزيده مشترک ياقوت حموي ترجمه و چاپ شده است.

عماد الدين اسمعيل بن محمد بن عمر، المعروف به ابوالفداء، کتاب تقويم البلدان، (تاليف ٧٣٢ قمري- ١٣٣١ ميلادي)

ابوالفداء مرزهاي مملکت آزربايجان در شمال را [تحت نام حدود ولايت آران] دربند قفقاز و تفليس [پايتخت گرجستان]؛ در جنوب را [تحت نام حدود ولايت آزربايجان] دينور (در شرق استان کرمانشاهان) و حلوان (در غرب استان کرمانشاهان در مرز عراق) و شهرزور (در استان سليمانيه عراق)؛ در غرب را اندکي از جزيره و جوار دجله (بين النهرين شمالي، شامل همه مناطق کردنشين شمال عراق و بخش عظيمي از ناحيه کردنشين جنوب شرقي ترکيه)؛ و در شمال غرب را ارمنيه دانسته است.

ابولفداء پيرامون حدود ولايت آزربايجان و ولايت اران چنين مي‌نويسد: “حد شرقي آن [آزربايجان] بلاد ديلم است و حد جنوبي آن عراق عجم يعني حلوان و اندکي از جزيره”. و نيز “حد اران از باب (دربند قفقاز) است تا تفليس، تا نزديک رود ارس، تا مکاني معروف به حجيران. و آزربايجان از حد حجيران است تا حد زنجان، تا حد دينور، تا حلوان و شهر زور و مي‌پيچد تا منتهي به قرب دجله گردد و بر حدود ارمينيه پيوندد”. منبع: ابوالفداء تقويم البدان، ترجمه عبدالمحمد آيتي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، ١٣۴٩ ص ٣٨۶.

با اين وصف وي بخش اعظم مناطق در حال حاضر کردنشين ايران، عراق، سوريه و بخش عظيمي از ناحيه کردنشين جنوب شرقي ترکيه را جزئي از مملکت آزربايجان شمرده است.

حمدالله مستوفي قزويني، کتاب نزهت القلوب، (تاليف ٧۴٠ قمري، ١٣٣٩ ميلادي)

حمداله مستوفي قزويني مورخ آزربايجاني مشهور قرن هشتم هجري قمري در کتاب خويش بنام نزهه القلوب، حدود مملکت آزربايجان را در شمال پيوسته با گرجستان و ارمن و در جنوب با عراق عجم و کردستان دانسته و شهر فعلا کردنشين اوشنو را جزء آزربايجان، بخشي از تومان خوي و در خارج کردستان شمرده است.

وي مي گويد: “بلاد آزربايجان ۹ تومان است، بيست و هفت شهر دارد، در بيشتر مناطق اين مملکت هوا سرد و در بعضي مناطق ملايم است، حدودش با ايالت عراق عجم، موغان، گرجستان، ارمن و کردستان پيوسته. طولش از باکو تا خلخال ۹۵ فرسخ، عرضش از بجروان تا سيپان ۵۵ فرسخ مي باشد.” به گفته وي تومان خوي در آزربايجان شامل چهار شهر خوي، سلماس، اروميه و اشنويه بوده است.

بنا به حمدالله مستوفي شهرهاي آزربايجان عبارتند از: “تبريز، اوجان، طسوج، اردبيل، خلخال، دارمرزين، شاهرود، مشکين، انار، ارجاق، اهر، تکلفه، خياو، درآورد، قلعه کهران، کليبر، گيلان فصلون، مردان قم، نوذر، خوي، سلماس، اروميه، اشنويه، سراو (سراب)، ميانج (ميانه)، گرمرود، مراغه، دهخوارقان، بسوي، نيلان [ليلان]، مرند، دزمار، زنگيان، زنور، کرکر [گرگر]، نخجوان، اردوباد، اجنان، آزاد، ماکويه”. منبع: حمدالله مستوفي، نزهت القلوب، به تصحيح گاي لسترنج، تهران دنياي کتاب، ١٣۶٣ صص ٨۵، ١٠٢)

تقسيمات اداري و کشوري مملکت آزربايجان در عهد صفوي

در کتاب “ماهيت تحولات در آسياي مرکزي و قفقاز” از انتشارات وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي‌ايران، به هنگام اشاره به تقسيمات اداري و کشوري مملکت آزربايجان، شهر در حال حاضر کردنشين بايزيد در ترکيه جزء آزربايجان شمرده شده و چنين نوشته شده است:

در دوران صفويه اين امپراتوري بزرگ به بيست ايالت تقسيم شده بود. ايالت آزربايجان به مرکزيت تبريز – در عين حال پايتخت ايران –يکي از مهمترين اين ايالتها بود و خود به چهار واحد اداري کشوري به نام بيگلربيگي تقسيم ميشد.

بيگلربيگي تبريز: در برگيرنده استانهاي کنوني آزربايجان، گيلان، زنگه زور و قزوين.
بيگلربيگي قره باغ: دربرگيرنده گنجه، بردع، برگشاد، لوري و جوانشير
بيگلربيگي چخورسعد: در برگيرنده ايروان، نخجوان، ماکو، و بايزيد
بيگلربيگي شيروان: در برگيرنده باکو، شماخي، شکي، شيروان، قوبا و ساليان

اين بيگلربيگيها که در متون، کتابها و مدارک دولت صفوي به اسم آزربايجان مورد خطاب قرار ميگرفتند، تابع والي آزربايجان که از سوي شاهان صفوي منصوب مي‌شد و در تبريز بر تخت مينشست بوده و با مديريت واليان متعدد که سپهسالار آزربايجان نيز ناميده مي شدند اداره ميگرديدند.

محمود ميرزاي قاجار، کتاب «سفينه المحمود»، تاليف ١٢۴٠ قمري، ١٨٢۴ ميلادي:

محمود ميرزاي قاجار در کتاب خويش “سفينه المحمود” حدود مملکت آزربايجان را با دقت تمام ترسيم کرده است. وي حدود شمالي آزربايجان شمالي (آزربايجان قفقاز) را به دربند در داغستان روسيه و گرجستان در قفقاز؛ و حدود غربي آزربايجان غربي (آزربايجان ترکيه) را در غرب به ارزروم (ارضروم) در شمال شرق ترکيه مي رساند. او شهرهاي اوردوباد، ايروان، قره باغ، شکي، شروان، دربند، قبه، باکو، بيلقان در قفقاز و همچنين شهر تالش در ساحل درياي خزر، شهر همدان و شهر فعلا کردنشين ساوجبلاق (مهاباد) در شمال غرب ايران را از شهرهاي معروف مملکت آزربايجان دانسته است.

وي مي گويد: «مملکت آذربايجان و تشخص ولايات آن: در ابتدايش از رودخانه قيزيل اوزن است و انتهايش به گرجستان متصل، از طرفي به ارزنه الروم و دربند. معروف به چند شهر است، اعظم [آنها] دارالسلطنه تبريز. قصبات و شهرهاي معروفش به اين تفصيل است: اردبيل، اهر، مشکين، سراب، خلخال، تبريز، مرند، اردوباد، ساوجبلاق، سلماس، خوي، نخجوان، ايروان، گنجه، قره باغ، شکي، شروان، دربند، قبه، بادکوبه، تالش، بيلقان، ارومي، صائين قلعه، همدان. اهل آن ديار به صداقت معروفند و اغلب ترک زبانند».

نشريه آچيق سؤز، ژانويه ١٩١٨

حدود جنوب غربي آزربايجان و شمول آن بر استانهاي کردستان و کرمانشاهان بعدي تا ربع اول قرن بيستم و پيش از روي کار آورده شدن حکومت پهلوي در ميان آزربايجانيان امري مبرهن و معلوم بوده هنوز از حافظه ها پاکسازي نشده بود. چنانچه نشريه آچيق سؤز چاپ باکو در سرمقاله مورخ ١٧ ژانويه ١٩١٨ خود که در آن به موضوع آزربايجان ايران پرداخته، حدود جنوب آزربايجان را در استان کرمانشاهان ذکر کرده است. در اين مقاله مرزهاي تاريخي آزربايجان از کوه‌هاي قفقاز در شمال تا کرمانشاه در جنوب، تفليس در غرب و درياي خزر در شرق توصيف مي گردد. به عقيده آچيق سؤز تقصير دو پاره شدن مملکت آزربايجان و ملت ترک آزربايجاني به گردن توسعه‌ طلبان روس و طبقه حاکمه ايران بود که با سياست‌هاي نادرستي که اتخاذ کردند اين وضع را پيش آوردند. علاوه بر اين به عقيده نويسنده آچيق سؤز «اين حق طبيعي مسلمان‌هاي جنوب قفقاز بود که قلمرو خود را آزربايجان بنامند» و آرزو کرده بود که «يک روز برادرهايشان در جنوب بتوانند به آنها ملحق شوند.» (آچيق سؤز، ١٧ ژانويه ١٩١٨)

دکتر حسين آلياري

دکتر حسين آلياري با استناد به نگاشته‌هاي جهانگردان و جغرافي نگاران اسلامي نام شهرهاي آزربايجان را به شرح ذيل آورده است: «تبريز، اردبيل، مراغه، خنج، ورثان، سير [سنه]، ميانج [ميانه]، برزه [جنوب درياچه اروميه]، اروميه، جابروان [جنوب درياچه اروميه]، خوي، مرند، گلسره [کولسره] در ۵٣ کيلومتري مراغه در شرق گل تپه، باجروان، برزند [در شمال اردبيل]، سلماس، شيز [گنجک = تحت سليمان، به ترکي “سوغورلوق”]، سلق [رستاق السلق]، نريز [در مشرق اروميه]، سندبابا، سابرخاست [مياندوآب = قوشاچاي]، سراو [سراب جغرافي‌نويسان اسلامي سراه ضبط کرده‌اند]، ماينهرج [ميان دينور و سير]، بذ، ميمذ، نير، زنجان». منبع: دکتر حسين آلياري، نام شهرها و وضع راه‌هاي آذربايجان در قرون نخستين اسلامي. نشريه دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز، ص ٨٣

در اين ليست شهرهاي سير (سنه)، برزه (سقز)، ماينهرج امروزه در استانهاي کردستان و کرمانشاهان واقع اند. بدين ترتيب به اعتقاد دکتر حسن آلياري طبق نگاشته هاي دوره اسلامي شهرهاي سنندج، سقز و ماينهرج و سرزمينهاي واقع در شمال آنها در استانهاي کردستان و کرمانشاهان همه جزئي از آزربايجان بوده اند.

توضيحاتي در باره نام چند شهر آزربايجاني و مناطق حدي آزربايجان در دوره اسلامي:

[١]- جوذمه: واقع در شهرستان سقز در استان کردستان. بلاذري رستاق جوذمه را از کوره بَرْزه (سقز) آزربايجان؛ و ياقوت حموي رومي آنرا رستاقي از رستاقهاي آزربايجان در جبل معرفي کرده است. محل دقيق امروزي آن در شهرستان سقز معلوم نيست. «رستاق» به قول ياقوت هر موضعي است که در آن مزرعه‌ها و قريه‌ها باشد و به شهرهايي مانند بصره و بغداد گفته نمي‌شود و اخص از «کوره» و «استان» است.

[٢]- سيسر (سنه، سنندج، سيسر صدخانيه): “سيسر” و يا “سيسر صد خانيه” در جنوب غربي آزربايجان واقع بوده و از طرف مارکوارت و پاولي و…. با سِنَه (سنندج) واقع در استان کردستان امروز تطبيق مي‌شود. سيسر در اکثر منابع دوره اسلامي به عنوان شهري از شهرهاي آزربايجان ذکر شده است.

[٣]- ماي‌نهرج: “ماينهرج” ميان دينور و سيسر (سنندج) و در شهرستان دينور در استان کرمانشاهان امروزي واقع است. عده اي اين نام را به شکل «ماذبهرگ» و به معني يعني ديدبان ماد به اين اعتبار که اينجا آغاز ناحية وسيع ماد بوده دانسته اند. ماينهرج در اکثر منابع دوره اسلامي به عنوان شهري از شهرهاي آزربايجان ذکر شده است.

[۴]- برزه (سقز): “برزه” بر سر راه مراغه به سيسر (سنندج) بوده است. مينورسکي محل برزه را در سقز کنوني حدس زده است. سقز (ساققيز) نام ترکي اين شهر بوده به معاني سقز، صمغ، کشمش، مخمر و … است. برزه در اکثر منابع دوره اسلامي به عنوان شهري از شهرهاي آزربايجان ذکر شده است.

اصل نوشته بلاذري در باره سيسر چنين است: “سيسر بکسر أوله وبعد الياء سين أخرى وآخره راء بلد متاخم لهمذان قالوا سمي سيسر لأنه في انخفاض من الأرض بين رؤوس آکام ثلاثين فمعناه ثلاثون رأسا وهي بين همذان وأذربيجان حصنها ومدينتها استحدثت في أيام الأمين بن الرشيد وفيها عيون کثيرة لا تحصى وکانت تدعى صدخانية لکثرة عيونها ومنابعها ولم تزل سيسر وما والاها مراعي لمواشي الأکراد وغيرهم حتى أنفذ المهدي إليها مولى له يعرف بسلمان بن قيراط وأبوه صاحب الصحراء التي تسمى صحراء قيراط ببغداد ومعه شريک له يعرف بسلام الطيفوري وکانت سيسر مأوس الذعارد فاجتمع في أيدي سلمان والطيفوري ماشية کثيرة فکتبا إلى المهدي يعرفانه ذلک فأمرهما ببناء حصن يأويان إليه مع المواشي التي معهما فبنيا مدينة سيسر وحصناها وسکناها وضم إليها رستاق ماينهرج من الدينور ورستاق الجوذمة من أذربيجان من کورة برزة ورستاق خانيجر فکورت بها الرساتيق وولى عليها عاملا برأسه إلى أن کان أيام الرشيد کثر الذعار بنواحيها فلما کان أيام فتنة الأمين والمأمون تغلب عليها مرة بن أبي مرة العجلي ومنع الخوارج فلما استقر أمر المأمون أخذت من يد مرة وجعلت في ضياع الخلافة وهذا آخر ما وقع لي من خبرها”

[۵]- دينور (دينه ور، ديناور، ماه الکوفه): نام يکي از دهستانهاي چهارگانه بخش صحنه شهرستان کرمانشاه در استان کرمانشاهان است. همچنين در دهستان حسن آباد بخش کليبر شهرستان اهر آزربايجان دهي با همين نام موجود است. در دوره اسلامي از دينور به شکل شهري از توابع جبل که نزديک قرميسين (خرميسين) قرار دارد ياد شده است. لسترنج مي نويسد خرابه هاي شهر دينور در حدود بيست و پنج ميلي مغرب کنگاور در حاشية شمال‌ شرقي دشتي حاصلخيز قرار گرفته و توسط رودخانة دينور که از کوههاي باختري کندوله شمالي سرتخت و بخش سنقر و کوههاي دهستان خدابنده لو سرچشمه گرفته مشروب مي‌شود. تاسيس شهر دينور را که نام آن در مآخذ سرياني به شکل دينهور آمده به دورة سلوکيان يا قبل از آنها نسبت مي‌دهند. در اينجا نيز مانند کنگاور مهاجرنشين‌هاي يوناني ساکن بوده‌اند. دينور در زمان خلافت معاويه به ماه‌ الکوفه معروف شد زيرا عايدات آنجا به مستمريهاي اهل کوفه اختصاص يافته بود، همانند نهاوند که معروف به ماه البصره بود. امير تيمور خاقان ترک ساخلويي از لشکريان خود را در آنجا مستقر کرد. دينور در منابع دوره اسلامي به شکل حد جنوبي آزربايجان ذکر شده است.

[۶]- حلوان (خارا، خلمنو): حلوان يا به ‌قول يونانيان خارا بر ساحل چپ رودخانة حلوان در طاق‌گرا در شهرستان سر پل ذهاب در استان کرمانشاهان قرار دارد. حلوان که در زمان آشوريها خلمنو نام داشته بنا به گفتة ابن‌ حوقل در قرن چهارم هجري به بزرگي دينور بوده است. مقدسي مي گويد در خارج شهر يهوديان معبدي داشتند که مورد احترام آنها بود. حلوان در منابع دوره اسلامي به شکل حد جنوبي آزربايجان ذکر شده است.

[٧]- شهرزور (زور، سورا): خره اي وسيع بين اربيل و همدان بود. امروزه در خاک عراق شهرکي بنام زور (سورا) در شمال شرقي سليمانيه نزديک مرز ايران و عراق، در طرف مقابل شهرستان مريوان استان کردستان وجود دارد. اتابک زنگي از اتابکان قرن ششم هجري (١۴ ميلادي) شهرزور را تصرف کرد و مظفرالدين گوکبري (گؤک بؤري= گرگ آبي) اتابک اربيل در زمان ياقوت حموي در اين شهر مستقر گرديد. شهرزور در بسياري از منابع دوره اسلامي به شکل حد جنوبي آزربايجان ذکر شده است.

[٨]- جزيره: جلگه پهناور بين النهرين در عراق که دو رود بزرگ دجله و فرات در آن جريان دارد از دو بخش تشکيل يافته است. قسمت شمالي و يا “جزيره” و قسمت جنوبي و يا “عراق”. اکثر جغرافى نويسان مسلمان مرز بين دو بخش بين النهرين يعنى عراق و جزيره را خطى قرار داده اند که تقريبا از شهر تکريت در شمال بغداد به سمت غرب امتداد مى يافت. اين خط مرزى رود فرات را از جنوب شهر (عانه) در محلى که اين رود به طرف جنوب خميدگى بزرگى پيدا مى کند قطع مى نمايد.

الف- جزيره: اعراب قسمت شمالى بين النهرين را که داراى مراتعى سر سبز بوده به دليل قرار گرفتن در ميان آب دو رود دجله و فرات به هنگام طغيان (جزيره) مي ناميدند. جزيره خود به سه بخش تقسيم مى شد که هر بخش را (ديار) مى گفتند و عبارت بودند از: ديار بکر، ديار ربيعه و ديار مضر که از نام سه قبيله عربى که قبل از ظهور اسلام در آنجا ساکن بوده اند گرفته شده است. شهر (آمد) که در ساحل رود دجله و در جنوب ترکيه قرار داشت مرکز دياربکر و محل سکونت بکريان؛ (موصل) که در ساحل رود دجله و در شمال عراق قرار داشت بزرگ ترين شهر ديار ربيعه و محل سکونت قبيله ربيعه؛ و (رقه) محل سکونت مضريان بود که در ساحل رود فرات و در شمال سوريه قرار داشت. بخش اعظم جزيره و بويژه ديار ربيعه در متون دوره اسلامي جزء آزربايجان شمرده شده است.

ب- عراق: قسمت جنوبى بين النهرين توسط اعراب (عراق) ناميده ميشد. کلمه (عراق) (ساحل دريا به طور درازا)، (بستر رودخانه از ابتداى جريان تا ريزش به دريا) و (پايين تا بالاى رودخانه) معنى شده و به معنى صخره و ساحل هم آمده است. قسمت جنوبى به دليل رسوبى بودن خاک آن بسيار حاصل خيز بوده و نخلستان هاى پر ثمر آن از نهرهايى که از دجله و فرات منشعب شده اند سيراب مى گردد.

گئرچه يه هو!!!

BayBak, All about a Nation٫بير ميللتين سسي
پایلاش | پرینت
بعضی عکسلر خبره باغلی اولمایا بیلیر. لطفا دیقتتلی اولون

بورا باغلي يازيلار:

گوروش کاپانیبدی


http://www.baybak.com بای بک سایتیندان پرینت اولوب
http://www.11008.baybak.com/il_11008_say_1108.azr یازینین اینترنت آدرسی

azeribaybak[at]gmail.com